مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۵۷

 

خلق شما را اتفاق ما عیب نیست بهر رجوعیست، اگر تو در مدحی ترا با این مذمت چه
کار، مذمت تو می کنی اگر ترا دهان پر شکرست سرکه در دهان تو چه می کند،
پس دهان تو پر سرکه بود، اگر نماز ناکردن حجاب تو نیست نماز کردن چرا حجاب
تست پس دیدی که آنجا ضعف هست، چون کردن حجاب است یکی قصد دیگری
کرده بود و آن کس نیز قصد او کرده بود، یکی بود که هم دوست آن بود و هم
دوست این، آنگه که بر گماشتگان این بهم مقابله خواستند شدن آن دوست
بگذشت توقف می کردند تا او بگذرد آنگاه آن کار بکنند او را نظر بران دوست
افتاد در پای او افتاد، آن دوست دیگر چو بدید کارد بینداخت در پای این
دوست افتاد و می گفت که خه تو دوست داری او را پیش من دوست دوست،
خود را چون کشم، دشمن علی دوست ابی بکر مرا دوست تر می داری یا سید
از من نگردی زینهار مرا رها نکنی مستحاضهء مشغول شوی گفت تو حاضر
نبودی مرین دیگری آمد، گفت لاجرم بکه زده است، رسول کائنات فریاد
می کند احیِنی مسکینا و امتنی مسکینا تو انانیة چو در خود می آری، چون
انانیت رها کرد پیش رفت می گفت مرا در کار کن، رسول علیه السّلام می رفت
درویشی از بی خودی در پی او آمدی می گفت اللّهمَّ انت عبدی و انا دیک الکریم
صحابه قصد کشتن کردند الرّحمن علی العرش استوی آن عرش دل محمدست اگر
پیش ازو استوی نبود بوقت او چون بود قصّه خود می گوید ط مرنج رنج مبین
این قصّه برای رنج تو نیاوردیم له ما فی السَّموات و ما فی الارض سماوات دماغ
اوست، اَرض وجود او همه قصۀ اوست استوی حال اوست من اتَّبع السّواد
فقد ضلّ هر که او را بصورت نگرد بمعنی ننگرد ضلّ سبحانی ما اعظم شأنی
یعنی این حق می گفت حق چگونه متعجب باشد از ملک خود، تعجب چون جایز بود
این گوینده او بود، اما از او نگیرد که بی خود بود، چون بخود آمد، مستغفِر بود مرا


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس