مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۹

 

 

بشهری افتاد نه خود را غلط کرده بود راه یافت، مثال قصّۀ موسی نوری
بود نار نمای پروانۀ شمع را همین کار افتاد کو در پی نور رفت و در نار افتاد
اینجا بعکس است چنانک گفت شیخ که مردمان از کلیسا باز آمدند، یعنی
ایشان هرگز مسجد ندیده بودند ایشان از کجا مسجد از کجا چه تعلق دارد
معنی بگفتن، نام بنویس بر کاغذی و نام بیار در پهلوی آن بدار جماعتی
مسلمان برونان کافراندرون مرا دعوت کردند عذرها گفتم می‌رفتم
در کلیسا کافران بودندی دوستان من، کافر برون مسلمان اندرون
گفتم چیزی بیارید تا بخورم، ایشان بهزار سپاس آوردندی و با من
افطار کردندی و خوردندی و همچنان روزه‌دار بودندی، ستایش تو
حاجت نیست عالم م، تو خود ستایش رها کن، این جهت آن می‌گویم که ستایش
مولانا آن باشد که چیزی سبب راحت اوست و خشنودی اوست نکاهد
ازو چیزی نکنی که تشویش و رنج بر خاطر او نشیند، و هرچه مرا رنجانید
آن حقیقت بدل مولانا رنج می‌رسد آن شیخ بزرگ بود هر که در آمدی بر او
که مهمان ‌آیی گفتی بیا ساعتی تا به ببینم، ترا می‌توانم خوردن اگر نتوانم طعام ترا
چگونه خورم حرام باشد طعام حرام در اندرون من سبحان اللّه با مجدالدین
سخن می‌گفتم جواب و سؤال می‌کردم و عذر می‌خواستم که تا خاطرت نرنجد
که مولانا خداش عمر دهاد برون رفت از تو برنجید، مولانا چنین باشد
انتظار طاقت نداشت، گفتی که دشوارست این کار بزرگان نازک می‌باشند
قصّه بوزینه و سنگ پشت که دل بهم نیاورده‌ام من نیز رفتم دل با من نیامد
آنجا لاغ در گوش چنان بگویم که ایشان نشنوند، بیا پاره انگبین اگر بیاورند
با این خوش آید، دور تا نشنوی لاغ در گوشت بیا تا بگویم اگر امروز نیز
نمی‌شاید، طنبور زن طنبور برون کرد که اکنون پیش ازانک طعام بیارند
شما را کرم بسیارست، اما مرا چند درم که خرج کنم طنبور بزنم کفشها

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس