مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۸

 

 

چو بوبکر ربابی، الّا هر کسی را خوبیست در دعوت، یکی را درشتی هیچ نمی‌باید
کردن یکی را درشتی شاید، این عورت عجب نیازی دارد اگر او کسی بودی
کار او تمام شده بودی، این ساعت همچنین زده‌اندی دو نیمش کرده کتانی
را هلاک کردست جهت ما که شیخ اوحد پیش ایشان آمدی همچنین سجود کردی
امّا او کسی بودی کار او تمام شده بودی، اما او کسی نیست که در معرض
آن آید و نه آن سرباری و با آن همه که هیچ نیست، اگر آن دشنام ندادی
همچنین خاموش کردی همچنان نبردی، الا چون دشنام داد و جفا گفت
آن رفت، این جهت آن درازی می‌کشم از رای زخم ما خشم برود، دل من
خزینه کسی نیست، خزینۀ حق است قماش اشتربان درینجا چرا رها کنم
برون اندازم، آن ضمیر دیگران دیگرست این طاقت ندارد، الا خزینۀ
شه را از بی‌خودی از آن سو قوتیست و با خودیست و آن حال مصطفیست
زیرا که هیچ خود ز خود بی‌خود شود، بلکه همه مصالح پیش او پیدا و آشکار است
اکنون کسی پندارد که این حالت از استغراق کمترست، استغراق خود بسیار ان را
هست، این لطافت دگر که این همه استغراقها باشد و باز بهمان مصالح
بینا چنانک رسول ع م یک ذره از آن حالت بر دگران می‌زد و بی‌سر و پا
می‌شدند چنان که صدیق را هفت حدیث بیش روایت نکرد ظاهر نشود مگر
بدیشان نیک از بد، و کافر از مؤمن، مسلمان سخن راستست صدهزار
لعنت بر کنیزک باد اگرچه خود بصد هزارش خرند کسی جنایتی می‌کند
می‌آرند که پیش من شکنجه کنند هیچ دل من طاقت نمی‌دارد اگر طاقت
آن داشتمی هم نیکو بودی کسی کش نسازد خار سازد که را منبر نسازد دار سازد
مقصود از وجود عالم ملاقات دو دوست بود، که روی در هم نهند
جهت خدا دور از هوا، مقصودتان نان نی ‌نان با نی قصّابی و قصّاب نی
چنانک این ساعت به خدمت مولانا آسوده‌ایم، قصّه ابایزید که راه غلط کرد

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس