مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۷

 

 

از پیش می روفتم و خاموش، ناگاه چیزی شنیدندی سر فرو آوردندی بعذر
گفتمی نی نی اگر من نیک بودمی مقام من اینجا بودی شب بر سریر رفتمی ترید کردمی
بوی بردی، وصیّت کردی که نیکوش بدهید ازانجا نخریدمی رفتمی تر ترش
سخن گفتمی تا گفتی که این دیوانه است، همۀ رمضان همچنین صد کس دعوت کردند
و استدعا یک شب بر ما افطار کنی، بعضی را دفع کردمی و کاروان سرای دار
را وصیّت کردمی که اگر میقات معهود بیایند بگو که کسی دیگرش برد
برد مرا بر تو آیند نماز زیادتی باید کرد، من وقتی سالوسی می کردم اکنون
نتوانم کردن، اینک علا سخن می گوید و فردا صدر سجاسی سخن می گوید و جلال
الدین سخن می گوید این سخت مشکل است، اگر آن سخنست این چه باشد، اگر سخن
اینست آن ژاژ باشد، این سخن هیچ کس را نیست همه عالم غلبیر زنی چنین
صدری بجویی خاکش را نیابی، معلّمی کنم آن وزیر را معزول کردند، معلّمی
می کرد پادشاه را خبر کردند کنارش گرفت و پرسیدش نوح ع م در عهد
او عالم معمور بود، چنانک میان شهری و شهری یک روزه راه کم بودی
سخت عجب داشتندی، اگر یک روزه بودی گفتندی سخت دورست، فی‌
الجمله هزار کم پنجاه سال دعوت کرد، هر روز چندین محلّه را بگشتی آنرا
تأویل می‌کنند که چگونه باشد، هزار و اند سال حکما بر آنند که بیش از صد
و بیست سال زیستن البته ممکن نیست امّا آن نمی‌گویم سخن روشن بگیرم
هزار سال دعوت کرد هر روزی بهر محلّۀ پنج بار او را بزدندی و مجروح
کردندی، جبرئیل ع م پر و بال مالیدی جراحت نیکو شدی، قوم تأویل‌ها
می‌کنند حاصل دعوت ترک نکرد، هفتاد تن بیش مسمان نشدند روایت‌هاست
بالاترش اینست، دعوت واردست بیاید گفت مرا با قبولی او چه کار،
گفت آخر نه اندیشیدی که چه عذر گویی، گفت گردن و کف پای بسیلی و
چوب استاد تسلیم کردم بهانه‌ام چه حاجت است، اندیشیدن تن زنم

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس