مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۵

 

 

آبیست در دریا رفت مادر و برادران گرد می گردند امکان موافقت نه
زیرا خایۀ بط را نهند بط بچگان برون آیند، بطان می آیند بخشکی اینها
با آنها می آمیزند، چو بدریا رفتند اینها تا لب آب آمدند که وای رفت، شعر
عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد درین مقام هشیار و مست مباش، شاید که
غرض او آن باشد یعنی باستغراق مقام مکن، مقام عالی تر طلب، امّا نی این کار
او نیست او همان بود که در آن بود که چیزی دگر نبود اگر نه طالب آن بودی
او کوزۀ ترست از شرابت او را فرود آورد او بر شرآبت نشست، آن گفت
باز پهلوی تو باشم جای دیگر خود نتوان رفت، خم خود از صد چو ایشان فراغت
دارد، اما پیش سنگ اسیرست خم ... است که از سنگ فراغت دارد
اگر بشکند آنچ اصلست باقی ماند او شفیع باشد، یعنی سر فتنه اوست ایشانرا
جواب بباید گفتن شافی که جواب خاموشی را فهم نمی‌کنند، یعنی خوش باش
با گشاد و فرح درآ و با خوشی برآ، معنی این آیت چیست که الم تر الی ربک کیف
مد الظل چه می گوید این آیت که اللّه نور السموات و الارض، شعر
افتاد دلم باز به جایی که مپرس یعنی چو خواهی که از من فایده گیری و خواهی که
تواضع پنهانی کنی همچو تواضع فرعون، که بتنهایی می گفت ای خداوند تو اله
منی و من بنده ام، امّا آشکارا می گفت انا ربکم الاعلی گفتند نی هم ظاهر
و باطن باید گفت نی، در جواب تأنی کنم همچون خدمت ستان نکنم همچون آن
وزیر العجلة من الشیطان، جز نقش دگر چیز نه بیند زیرا ایشان همه نقش
بینند و هم استغفار نکنند، آن صفت آدمیست و فرزندانش، و این
اصرار صفت ابلیس و ذرّیتش، فرمود سوگندش آنست که خدا بسر او سوگند
می خورد، رومی را من آفریدم ترکی را و هندی را و عربی را، لعنت بر آن پشت باد
که چون توئی را زایید، آن خوان سالار که بر دامن شاه چکانید گفت بیاویزش
باقی طعام را بر جامۀ او فرو ریخت خوش شد شاه و خنده اش گرفت که این

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس