مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۴

 

 

فی غیره و فی السقایة وقع لی هذا بصوت الفاخته و کان بینی و بینه من قدیم
و طبیب ان هذا یعصیه غیره علی الوعد انه کیف یکون فی هذا الموضع
الوجد الذی یقصد الانبیاء و الاولیاء و لو علمت لتساکرت و انبسطت
له یستجلی الحق علی صفایح وجوههم وعلی شمایلهم و علی ما یظهر علیهم
درویشان شیراز چیزی انصاف نخواهند الّا گویند نیک نرفت، پس
این که وقت تعیین کنی بعد از غزل رقص کند، پس تکلف و شما چگونه نفس می
زنید و سر می جنبانید، قول نگفت غزل چگونه رقص سوختم طاقت این
رنج ندارم، حضرت می فرماید که من ترا جهت این می دارم می گوید یا رب آخر
سوختم از این بنده چه می خواهی، فرمود همین که می سوزی همان حدیث شکستن
جوهرست که معشوقه گفت چرا شکستی، گفت جهت آنک تا تو بگویی چرا
شکستی، و حکمت درین زاری آنست که دریای رحمت می باید که بجوش
آید سبب زاری تست، تا ابر غم تو بر نیاید دریای علم نمی‌جوشد فان
 الام لم ترضع غلاماً علی الاشفاق مذسکت الغلام هر که مشاهده نمی
‌کند بتغیر ظاهر و باطن خود و بحکمت و سمع و بصر و عقل خود و تدبیر عالم
و پشک می باشد، آن وقت که معجزات همه پیغمبران و کرامات همه اولیاء
او وحی گذاردن فریشتگان مروی را مسلّم شود هنوز وی پشک بود،
گوید تا چه چیزست که همچنین مرا دیر می آید یا خود بخود همچنین شود
و اگر نه مراد بس بود، گوید اگر رحیمیست یا علیمی یا قادری عاجزی می
بیند، کار بر آوردی جماعتی رفتند که سرِ آبِ فرات را بر ببینند، دو سال
راه کردند دیدند که از سر کوهی برون می آید، یکی برفت چرخ زد
که خوشست و فرو رفت دیگری همین، بعضی گفتند خدا داند ایشانرا
چه می‌شود فروشان می کشند یا چیست، بعضی بازگشتند خبر آوردند
که تا آنجا رسیدیم و یاران رفتند دگر نمی‌دانیم آوازه آوردند چنانک مرغ

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس