مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۳

 

 

برگ است که بر روی آب می رود، اندرون چو کوه و صد هزار کوه و برون
چون کاه حق بدست من است حق با من نیست، این جمله صفات که در خطبه
می گویی البصیر الذی لا یعزب عن بصره این همه صفات من می بینم صفات
من است، شرم ناید مر شما را زین سگان پر فساد، ننگ ناید مر شما را زین خران بی فسار
آن یکی گو زین دین و کفر را زو رنگ و بو و آن دگر گو فخر مُلک و مُلک راز و ننگ و عار
پس عنان باید که نگه داری می کشی، اکنون قایل گوید: شعـــــــــــــــــــــر
میان عالم و جاهل تفاوت این قدر است که این کشیده عنانست و آن گسسته مهار
اکنون کو عنان کشیدن، اکنون مرا با خود دار پیوسته اقلّش از روی ظاهر
از خوردن منع می کنم و از بسیار تَاَمُّل بکنم، اما می باید که مرا قید نشود،
هیچ اندیشۀ نان و طعام و جامۀ او بر من نباشد یعنی پیش شما نباشد بهم
باشیم وقتی خدمت کند، این مکروه و آن شبهت به ازان مخلص نیست که بنده
دست در کُبرای حق زند و خلاص گردد اسود الوجه فی الدّارین اگر
راست می گویی پس خلق را بچه دعوت می کنی بسیاه رویی، و اگر دروغ می
گویی سیلی تو چیزی نباشد، دیگری گوید تحمل کن سخن سخن خداست و
ازان نازنینان خداست، علا را شطرنج مخر، اگر دوست مولانایی او را وقت
تحصیل است وقت آنک که شب نخسبد الّا ثلثی یا کمتر هر روز لابد چیزی
بخواند اگر چه یک سطر باشد، اگر بشنود از من برنجد، گوید مرا در کار
می کشد حق را ازین دشمن می دارند و سخن حق که در کارشان می کشد
بوی کار بایشان می رسد می رمند عجبست، بعضی را روزگار بر دل خوش
می آید من اتّبع السَّواد فقد همه تن زبان بود جواب و سوال و فصاحتی
و از عالم حق هیچ خبر نی بعد کم لا بالغ یبیع و لا مشتری یشتری یلبس
الانسان فی السَّماع ما لا یلبس فی غیره البتة و یلبس فی الصَّلوة ما لا یلبس

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس