مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۱

 

 

که در فلان خانه مات خواهم کردن گرو بسیار گرفته ایم و چنین می گویم معین
دعوی کرده است، خدای میان ماست این رمز شنو گواه و حاضران دور من
دیدی که تاثیر آن نوری که آن شب در دل او اثر کرد، خواستم آن ساعت
که گفت برو می خندی درو نگرم تیز خود را نگاه داشتم تا بگذشت، زیرا
رنجور بود، برو زدی بعد ازان بخنده درو نظر کردم، اگر این درست بودی
سهل بود، مشکلست با این طایفه ای چند نازنینان داریم زیر خاک، چه
نازنینان ما در تیره است او چیزی دگرست، آنک داشتم در سلطنت ازین
جنس بود چیزی، این ساعت خود چیست شمشیر خطیبم نه خَلَم نه بُرَم آن وقت
دیدی از آنک دانستی خاموش برگذشتی گفتمی چه گفتی هیچ باری برای برای
دل من بروز می بایست، گفتی آری من خواندم من گفتم علا و کریم را گفت بخواندم
نیک رنجیدم، گفتم پرسیدم که بگویی که بچه خواندی و چگونه خواندی، همچنین
تحسین اگر کردمی گفتی که چه گفتم که تحسین می کنی، اکنون بیا تا بوسه بدهم
اَخی را نگفتی که شمس الدین ذکر شما می کند انداختۀ ماست، او به است چند
بار که آن خواجگی موی شکافد در فقر و یگانگی و چون من بیایم دست همچنین
در دهان نهد خاموش که ما چه دانیم اکنون گفتم که میان ما حکمی بباید تا این
تا این ماجرا منقطع و او حَکَم، لکن آن حکم خارجی باشد با او آن هر حکم بعنایت
سر فرو آرند، حرمت حکمی اگر نه طاقت یک مست ندارد امّا اینجا حکم از
میان کارست در میان کار مشت زنان و کشتی گیران و شطرنج بازان
همه حَکَم است، و شیخ روزی سیبی بدست داشت می پرسید زین کلوسی را
که از خدا من چون دیدم سیبی خواستم بداد، تو از خدا چه می خواهی، ابا یزید
از خدا خدا را خواست و فلان فلان را خواست زین گفت من از خدا خدا را خواهم
گفت تو در تیر ابا یزیدی من کودک بودم مرا پرسید من بسر اشارت کردم
که ترا سر فرو انداخت می جنبانید سر را سخن نمی‌توانستم، گفتن دهان باز نمی‌شد

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس