مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۲۰

 

 

الحال و لیس له شغل الا هذا کنت کنزاً مخفیاً فاجبت ان اعرف بین خاما
و حانا ذهبت حصانا و بین مولانا و بین مجد عرضنا الوف نعم الشمس یشتهی
الغرور الحبه نعم لابد حبذ یقول و راح فاذا جرد ینبغی ان یتدارک او یهمل
کانه یقول ماهما له هکذی کان ینبغی کما قال جوحی لما شل یده یضرب الطنبور
هکذی کان ینبغی از کوی تو استخوان از آن می چینم تا هیچ سگی بکوی تو در ناید
ایشان کجااند ایشان که اند، آخر چو من می گویم ایشان، ایشان من آخر معلوم باشد
گفتند که تو گفتندی مهتاب بلند گشت و ما پست شدیم شعر
ای دوست تو بعد ازین هر آنچ شنوی   بر دست مکن از آنک از دست شدیم
می دیدم که از آسمان نور فرو می آمد موج موج و از روی آن بسر و از روی و چشم
من تا شُش و جگر مرا می دیدم تفسیر لم تقولون ما لا تفعلون خاص در حق
مؤمنانست، اگر این اخص در حق او چه گویی لِمَ تقولون او از عین بخل رسته
است، خود راضیند که در سبوی دگر دُردِ او بنهند، چه جای لا تفعلونست
مروچه باشد جمعی اند دو درم بده کاسه پُر کن و بیار این چه باشد، و استر از
گرسنگی استخوانها برون آمد تغیر حاله دون قاله و قوم قاله دون حاله لا یقول
واحد و هذا العتاب لهم انکم لم قلتم مالیس ذلک حالکم یقولوا لا انا عبید
اهل ذلک الحال و حواسهم و محسهم قال اذا کان فمبارک این سخت
بدست که بازی خود می بینی، مردی آنست که بازی خصم بینی آغاز کرد و گفت
و گفت گفتم آخر این هم بازی تست که می بینی، از آن شبینه رنجیدۀ کوته بود که
نخواندندش، هم مرا چنین خواندند که بخانه کسی ضعفی دارد، گفته بودند او را
که با این طریق بگویی نخواهم که او بیاید، پَری اش دادم که صاحب نظری کردی
که نیامدی، پریدن گرفت و مرا رها کرد آخر این پرت من دادم بایست تا
اکنون بر جا مانده بودی نزدیک آمد که یک سوی کنیم با کریم، اگر یگانه است
یگانه است و اگر نی او داند، می گویمش بازی خصم نگر بازی از این روشن تر باشد

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس