مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۷

 

 

و العلماء یتماسون تحت رکابی وقع فی هذه الظلمات، حدیث فرهاد و خسرو
و شیرین خود با لیلی گوییم اگر رها کنند کارها نیک شود، حدیث لالا اوّل
روز منع کرد، روز دوم چند دینار و چرب و شیرین باز داد، گفت خدمتی
بمن فرما، گفت چنین و چنین هیچ شهوت نی و چیزی نی گفت آن کار لالاست
من نظر کردم آن روز گفتم که این حال از حال شهوت چه دورست، او از گوشۀ
در آمد که آن این باشد، کاشکی چیزی خوانده بودی مرا در مدرسه رها
کردندی، نعوذ بالله نخوانده ام چنین و چندین هله می کنم نعوذ باللّه اگر
چیزی خوانده بودمی، شهاب می گفت این غلامچه گفتم شام روم تحصیل کنم
گفت نعوذ بالله نا رفته ما را بچیزکها عاجز کردی، با این همه دیوانگی ام
چندین عاقلان را در کوزۀ فقاع کرده ام با این همه بی خبری ام با
خبرانرا زیر بغل گرفته ام، در اندرون من بشارتی بود، گویی می پریدمی
بر زمین نیستمی، تحصیل کنی مرانی هر روز یک سطر بخوانی چنین باشد، پدر
ترا بجهت آن بتحصیل بفرستاد که روزگار بدست و مردم طمع می کنند
در پسر و از خدا نمی‌ترسند این ساعت بحمد اللّه چندان داری که کفایت است
در راه از فنون، می گفتم که هیچ راه دیار نشد بب بب یعنی دانشمند
صاحب فنونم که از فنون می گفتم که این دعوی کرد خر و برین نیز نخرم، امّا
نوشتۀ بسیار غلبه کردیم بر م م خود از رشد می گریزد، ما ازیشان
خود بیشتر غلبه کردیم امّا م را غلبۀ ما، چون هر چیزی که هست او
باری دارد تا او را تمام نباشی ترا نباشد خبراً عن الله تعالی من تقدّم
الی بذارع تقدّمت الیه بباع دوری بزرگی و آن خود مولاناست
معین بگویم، گفت امروز در من نیکو نظر کردی، گفتم پس مروّت نبود
تو با همه فضل و علم که دیدن تنها خِردَست قال ع م اذا جاع العبد
مطر سحاب الحکمة من قلبه علی لسانه شعر هرکش امروز قبله مطبخ شد

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس