مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۶

 

 

که او حال حال باشد، و استاد قالت، نمی‌گویم منم می گویم که هست اکنون تا کیست
آنکس از کاروان سرای دار ما مرد موذی همه ازو می رنجند، یکی من اکنون
بوی قبالۀ کاروان سرای داده اند تا سالی، اکنون خواهند که بد گری دهند
توانند که می افزایند، آنکه آن قباله چه شود، اگر آمده باشد و گفته که مرا این
کاروان سرای نمی باید بر من می افزایند، مرا این خود بر نمی‌آید و باز ستان
این فسخ باشد، ولیکن گواه ندارد که او این قیله کرده است و این سخن گفته
چگونه کند حیله چه باشد که فسخ کنند این اجاره را از این بوی سخن ما می آید
از آن سخن بوی آری چو فرو شود کسی را خورشید                       در پیش نهد بجای خورشید چراغ
باشد باشد آن خ فلمّا رایت تحفظها لکلامی اشغلتها بکلام آخر انک لا
تصلّی و قد کنت تصلّی قبل هذا و ذلک من علامة السَّعادة الأشتغال بالصَّلوة
و العبادة شیّبنی تشویشک لواتفق شیئاً فراقک لکان من جهة هد هد
التشویش الذی یقع ذلک فاذا جئت ثمة من من یحک رجلی و من یغمزنی
یفترون علی الانبیاء التی لا یجوز علی سبط یعقوب یعشق علی ابن هو
معدن النجاسة و ع م حرک خاتمۀ مرة قال افحسبتم انَما خلقنا کم عبثاً
و یحال فی زمرة الانبیاء الذی تبدیل عینیه لا جل الابن، ذلک کان مرآة له یراه
منه الحق کما یتحد ع م لعایشة لهذا سمی احسن القصص و اهل الزمان نقلوها
الی عالم الشهود و سموها اما رایت ذلک الواعظ ایش قال فی حق
داوود ع م و الانبیاء و الاقرع قاعد مستمع و لو کان هؤلاء لا یحضر مجلسکم و یقول
لهذا یفتح هذا الطریق حتی لایلتمس الوعظ منا این الوعظ این التالی لهذا
الوعظ او نبی این هؤلاء یطمع احد این هذا الاحد الذی یخلق منه ان القوا قال
لهم عظوا مثل ما یعظ فلان حتی اخی و الواعظون ایش یقول یسمی هذا واعظ
لو کنت آدمیّ ما رفعت رأسک من ذلک المدرسة لو کان آدمی لا بل یقول من مثلی
و انا قاضی القضاة فی الروم و الشام و مقرب عند خلیفة و جید فی الرسالة

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس