مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۵

 

 

به خضرع م کردند تا چند روز پیش او بود، آن ازو برون رفت محمّد ع م
علی را رضی اللّه عنه گفت چرا موافقت کردی، در روزۀ وصال با من که چنین
ضعیف گشتی لست کاحد کم ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی محققان
گویند این بود سبب نزول این آیت که قل انما انا بشر مثلکم یعنی چنین مگو از
غایت پُری از خود بینداز چنین بگو، باز گفت تا خاطر عاطرت گرفته نشود
یوحی الیه همان سخن است که فمن کان یرجو لقاء ربّه باین این عین عین آنست
که لست کاحد و لا یشرِک بعبادة ربّه این هم عین آنست ولیکن بعبادت
لان جهان را با عقّال آبادان می کند، دو عالم بدین دو باز بسته است
و همه زمانها در تصّرف از دو عالم بغفلت دست و پای ترا دراز بتقلید
و در وی خوابات نه و انکار دهدت، باز ترا بخود نظر دهد چست و چالاک
کند همه عاشق این کلمه اند که زهی خود می کشند جهت زهی، نظرت و
بصفات وی بجز آرزوی حاجت خود مکن، مطلوب که همانجاست که طلب
تست، و نظر بنجاسات و ظلمت شکم و حجبها همچو درد نبلست و زو دنیاست
و همچنین ظلمات و صعوبات همه مجرّد مهره است که بعضی را بصورت آن
مقهور می کند و از خواب غفلت بیدار، فردا وعظ می باید گفتن دشوار است
دری باز شده است چاره نیست، اگر در می بندی فریاد و تشنیع و کاشکی
ایشانرا در آن فایده بودی، آن همه سخنها گفته شد صریح و کنایت،
همانند که گویی هرگز نصیحتی نشنیده اند نه ظاهر سخن در می یابند نه،
مقصود سخن چون در نیابند معاملۀ آن چگونه کنند العمل بغیر علم ضلال
من می روم تا سر بشویم تو چه می کنی می روی می پایی، حاصل اینها درین
چلّه ها می روند چه می کنند این لا اِله الّا اللّه کار زبان نیست کار معامله
است، نمی‌دانم که این حاصل بدست اوست متلونش گوید خواهد غیر متلون
کلام اوست هرچه خواهد می گرداندش، حاصل بندۀ هست خدای را

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس