مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۱۳

 

 

او بچه گستاخی با تو این می کند، خدمت من برسان م و بگو لحظه بیا که یکی
دو کلمه بگویم گفتم که تشویشی دارم لحظه بیایم، گفت تشویش دوستان بدوستان
رود، شفاعت کردم برسید که ده روزش مهلت ده تا خانه بگیرد برود
گفت دو ماه بنشین، گو دو سال بنشین گو همه عمر بنشین ما را مرنجان گو، و
فضیحت مکن و می نشین، هرگز کسی دید که مُعید بالا دست باشد هنوز
یکی سخن نگفته ام در من حیث است و عللوا کمال معرف را گفت من پاچه نخورم
تا اکنون درین شهر صد لعنت بر تو باد، اگر نخوری آن هفتصد روزۀ
مقبول را قبول نکرد، در سلطان العارفین بتعجب نظر کرد از درون برون
نرفت که شکمش بدرید، و سَرَکش ببریدند آن ظاهر نی اکنون تو بدان
مچفس أئمه روا نمی‌دارند أئمه که باشد مرا با أئمه چه کار، ما خود أئمه ایم
گفت چنین مگو تو أئمه دیگرانی، دیگران أئمه تواند، چند کلمه بگو تو نیز که
مقرّبان گفتی قومی باشند که آیة الکرسی خوانند بر سر رنجور، قومی باشند
که آیة الکرسی باشند، پادشاهی می آمد بهزار یرتا یُرت تونیی برون آمد
و جفا گفت دشنام داد بر سر راه بپادشاه رسیده با کس نگفت اگر با
کسی می گفت انگشت انگشت می کردندش، راه بگردانید فرمود که با این
سو رویم گفتند چرا خداوند، گفت دلم چنین می خواهد قهر با که راند با
تونی، مگر اصل او هم تونی بُوَد که با تونی ستیزد، پادشاهان آنرا زخم زنند
که گردن کش باشد فرعون و نمرود را ولتسْمعنّ من الّذین اشْرکوا اذی کثیرا
چنانک محمد امیرچی می گفت که شخص درآید چنین و چنین گوید که ما در
زنش چنین گفتم و زنش چنین و کنیزک چنین، کسی را رها نکرد که نه آلود، اگر
زن می خواهد تا ده بخواهد، مردی از دل پاک او در من آرد و در خانۀ
خود او چنینها گوید، ریش بگرفتمی و یکان یکان برکندمی و چیزی کردمیش
که دیگران عبرت گیرند، عورتان و خانهاء مسلمانان را بدنام نکنند، من

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس