مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۹

 

 

چندانکار کنی بر ما منکر شوی، گفت یا رسول اللّه بر تو منکر شدم، گفت
بر دوست ما منکر شدی المرء مع من احَبَّ در حق چون او دوستی است المُومنون
کنفس واحدۃٍ در حق چون اوییست، مشتی مویز و فندق در کنارش، دوید
آمد دید هنوز در شطرنج بازی اند مویز در دامن باز بی اعتقاد شد، خواست که
باز گردد، شیخ بانگ کردش که تا کی اکنون آخر از سیّد شرم بدار تا در آمد
در پای شیخ افتاد، آن مشت مویز را دران طبق ریز که او عزم ازین جای بر
داشت، این ساعت او مباحیست چگونه باشد بحال او هفتۀ در حمام می کند
پای بر کنار غلام و پای بر کنار پسر رییس و مجمرۀ آتش کباب می کند، و شفتالوء
ازین می ستاند و شفتالوء از وی دگر چه مانده باشد، بالای منبر توحیدش این
بود اول وعظ آن بت که جمال و زینت مجلس ماست    در مجلس ما نیست ندانم که کجاست
سرویست بلند و قامتی دارد راست                    بی قامت او قیامت از ما بر خاست
در حال و مرد رییس که پسر را بیارید، گل بر سرش بود آب بر ریخت و برون آمد
بوعظ آمد برابر نشست وعظ آغاز کرد، بعد ازین تا نیک نشود همچنین پرهیز
خواهم کردن، اگر نیک نشود همچنین پرهیز می کنم تا آن روز گفتی ترا این درد
چشم، صفای داده است، خواستم سخن باری دگر دزدیدن و خاموش کردن امّا
اندرون گرم شده بود گفتم، اکنون باز نگیرم عجبست، این کسی که صاحب ذوق
است همین ذوق بدو رسید در بند سخن نمی‌باشد، سخن در من ماند زود بر
خاستی من کسی دگر را یافتم فهمی نداشت، زیادتی با او می گفتم خیره و حیران
شده بود اکنون با دوست و با معشوق صبر من چنین بود تا با بیگانه صبرم
چگونه باشد، میلم بتو از اوّل قوی بود الا می دیدم در مطلع سخنت که آن وقت
قابل نبودی از بهر رموز که اگر بگفتی معذور نشدی، و این ساعت بزیان
برد بودیمی، آن وقت این حالت نبود مرا می گوید که جماعتی مرا طعنه می زنند که
مبتدعی گفتم که راست می گویند مبتدعی، اکنون مرا بگو که این حقیقت نماز

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس