مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۸

 

 

کیمیاست، اما معاونش در می باید که معاونش ما باشیم، خویشتن را چنین زفت
نباید گرفت برنج خواهی بپزم برای تو یا ترشی گفت خواجه دو دیگ نداری گفتند
که علا با محمد، تاج الدین شکایت کرد که ماریره مرا گرسنه می دارد، گفتم که اگر
ماریره گرسنه می دارد آخر مادر بر جای است مادر اصلی، نام من بگو چونست
که من نام تو می دانم تو نام من نمی‌دانی بگویندش همان آنست که آمد همانست مترس
بگو آری همانست، از تو سُلفیدن از ما یرحمک اللّه گفتن دگر نمی‌سُلفی یرحمک اللّه
دگر آماده کرده بودم چیزهاست نمی‌یارم گفتن ثلثی گفته شد، واللّه شیرمردی
قوی کسی هستی، اغلب خاصان خدا آنانند که کرامت ایشان پنهانست، بر هر
کسی آشکارا شود جان که ایشان پنهانند، آنک همه لطف باشد ناقص است
هرگز روا نباشد بر خدا این صفت که همه محض لطف باشد، سلب کنی صفت
قهر که هم لطف می باید هم قهر، اگر چه بحقیقت هر یکی باز می آید، مردی بباید
چنین قوم را که سر تیز باشند که چنانک محمد را ع م علی رضی اللّه عنه که شمشیر
زن بود چنانک آن روز هر یکی را می پرسید، از ابوبکر شمشیر زنی نیاید
هر یکی بصفتی از او صفات محمّد موصوف شده بودند ببر او که اگر بعد از من
خلیفه شوی چه کنی، عمر رضی اللّه عنه من عدل کنم انصاف چنین ستانم، گفت راست
می گویی خود از تو فرو می بارد، پسر را بکشد جهت اقامت حد، این چنین دفع
فساد کنم، ابوبکر را پرسید که تو چه کنی، گفت تا من بتوانم پردۀ می پوشانم
چیزهاء عجب روایت کردند غاشیۀ او برگرفته ازو بی اعتقاد می‌شود
منکر می‌شود که فلان شیخ پیش او آمد سلام کرد التفات نکرد، در عقب فلان
امرد برسید سلام کرد خدمت پشت کرد بی اعتقاد شد، چون شوریدۀ
برسید که از اعراض شیخ است آمد دورست، بدرخانه شیخ، می بیند که با آن
پسر رئیس شطرنج می بازد بی اعتقاد شد بازگشت، مصطفی را صلی اللّه علیه و سلّم
در خواب دید قصد زیارت کرد ازو رو می گردانید بزارید، گفت ما را

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس