مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۷

 

 

شدی، آن یکی چشمش را بکندی و آن دگر در سر درافتادی الّا نکشتندیش
باری گریزان شدی الا همین است که خوفش نگذارد که جمع شوند، و گربه
جمع است مَن دَخَلَهُ کانَ آمِنا هیچ شکی وَ یُتَخَطَّفُ النّاسُ مِن حَوْلِهِم برون
دل در صُدوُر النّاسِ صد هزار وسواس و افزاع و اخواف و او در مثال ابراهیم
در میان آتش، در تربیت حق کمال موسی، و او را بدست دشمن می پرورد، آری
پیغمبر نمی‌دانست ارشاد و لطف خدایرا که می فرمود الرفیقُ ثم الطَّریق کسی
نبود که خدو در رویش مالیدی که خاموش، کریم گفته است که آمده است
در بازار نشسته گویی بازار بخواهد سوختن، آخر ای احمق در عین سوختنی
می سوزی این باشد سوختن که می سوزی تا هیچ نمانی، آری قومی اولیا را آن
هست که آتش ظاهر در افتد و نسوزد و قومی پنهانند همه چیز ایشان
پنهان، گفت خارجیست که علی را دشمن می دارد، گفت علی مُرد اما دشمن علا
گفت من چنین گفتمش که امّا دشمن دار محمّد یهودی باشد، ولکن یهودی
مّرد نه نر ماده کریم است که آری کون از قلندریان دریغ نمی‌دارد، من
جهت او جنگها کرده ام با دوستان خود که، امیر المؤمنین عمر تا چیزی را
چنان نکرد و نگفت او مکافات من این کند شاگرد منست، پیش روز
زانو می زد پیشم، ازو خون خوردم بسیار تا می نگریستم ازان کژتر می گفت
عاجز شده فروکشمش و صد کفش بزنم یا هزار او یکی کفش بزنم تمام
صد کفش می گویند، که آن وقت که کودک بودیم پیش او از این دشنامها نمی‌
داد مگر سودایی شده است، می برید مهرها را اکنون اینک پیش نمی
‌آیی کنارم نمی‌گیری تاثیر باغ رفتن است سود این کردی، من از برون
اندیشم که چون ببینم معانقه کنم، تو برفتی خانه وحشی شد عظیم، گفتم بروم
باز جهت این عورت نرفتم چه کنم بروم زود باز آیم، پس زود چرا نمی‌روی
یا کیکش نام کنیم یا طلخه که تلخ می کند یا می جهد، من گفتم که او از این بی گناه

 

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس