مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۶

 

 

بود که این خر بد می رود امّا غدا حمار جید قال الیوم ارید خواستند که نماز شام پیشش
کنند تا بداند ملک عادل که او فاتحه نمی داند بحکایتش گرفتند، او دریافت
می گوید ای خدا هیچ رفتار لک لک می دانی گفت نی، اشارت کرد که کفش و
همچنین پای بر می گرفت وقفه می کرد و پای دگر بر می گرفت، آری چون تشویش
باشد با چنین قوم که افتاده ایم شرست در اندرون سباع ظاهر شوند
و تشویشان و وساوس نه کفر نه ایمان یابد در خود، نه جهود نه ترسا نه
عقیدۀ پدر و مادر هر چند باز رود در خود که عقیدۀ پدرم چه بود و ملت
مادرم، آخر اوّل پیش ازین به بینم من بر چه اعتقاد بود به آن اعتقاد و این
باز گردم، بعد ازین هم بران باشم که سخت مشکل است بی سر و بی بنست البته
میّسر نشود، و هیچ بآن اعتقاد اوّل راه نیابد، مثال آن باشد که کسی جامه
برون کند و در جوی آب در آید تا غسل کند آب تیز باشد او را در رباید
 و می برد، او حمله می کند سوی جامه که برآید جامه پوشد تیز آبش می رباید
می برد، عمل محمد ع م استغراق بودی در خود که عمل عملِ دل است، خدمت
خدمت دل است، و آن استغراق است در معبود خود امّا چون دانست که
هر کس را بان عمل حقیقی راه نباشد و کم کسی را استغراق مسلّم شود، ایشانرا
این پنج نماز و روزه و مناسک فرمود تا محروم نباشد و آن دگران ممتاز
باشند و خلاص یابند، و باشد که بآن استغراق نیز بوی برند اگر (گرسنگی)
کجا و بندگی خدا کجا، و این ظواهر تکلفات ذکر از کجا و عبادت از کجا
این شیوخ راه زنان دین محمد بودند همه موشان خانۀ دین خراب کنندگان
امّا گربه گانند خدای را از بندگان عزیز که پاک کنندۀ این موشان اند، صد
هزار موش گرد آیند، زهره ندارند که در گربه نگرند، زیرا که هیبت گربه
نگذارد که ایشان جمع باشند، و گربه جمع است و اگر جمع بودندی موشان
هم کاری کردندی، چند موش اگر فدایی شدندی آخر گربه یکی را گرفتی مشغول

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس