مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۵

 

 

خجالت دارم ازو مگر همزات الشیطان بود مگو چه بی خودی و چه وسوسه بود که
از من چیزی ظاهر شد که خاطر او برنجید، آغاز کردم ... بنام جبرییل
بنام میکاییل این لقمه دیگر عزراییل، نیکو دزدی همچنین بزبان خود زود
زود مقر آمد که جهت آن بجای آن درم پول کردم، اگر کسی بر چنین دزدی واقف
شود دو هزار درم دیگر در پای این دزد ریزد، اکنون حساب باز ده آن سیبها را
چه کردی راست بگو، گفتم مگر چیزی گفته باشی که ازان چیزی معلوم شود ایشانرا
که حقیقت حال چیست، اومیدم بود که اگر وقتی سخن شود میان ایشان، تو
سخنهاء نیکو بگویی خود هیچ نگفتی چنین راستک می بایست گفتن که از شما جهت
آن بریدم که درویش از شما رنجید، ایشانرا آن سخن سود داشتی هر چه بیاید
در خاطر نباید داشتن زود با یار بباید گفتن، دلی را کز آسمان و افلاک بزرگ
ترست و فراخ تر بدان سخن وسوسه چرا باید تنگ شدن در زندان داشتن
زندان را بر خود بستان گردانیم، چون زندان مابستان گردد بنگر که بستان
ما خود چه باشد، در هیچ حدیث پیغامبر ع م نه پیچیدم الّا در حدیث که
الدنیا سجن المومن چو من هیچ سجن نمی بینم سجن کو الّا آنک او نگفت که سجن
العباد سجن المومن گفت عباد چیزی دگرند هر چه آید با یار زود زود
گفتی که احوال چنین است و فارغ گشتی خود یار می بیند خدایا م را عمر داراز
ده از آفتها نگه دار دوست تر دار، دست راست کدامست چپ راست
است، آن روز می فرمود که میان تبّت و قل هو اللّه هیچ فرقی نیست هر دو
یکیست، و من وقتی ازین جنس گفته ام بیا آن روز چگونه گفتی چه باشد زیان
کرد ابولهب سیصلی نارا در آید در آتش ما هیبت با زبانه، اکنون این یا قل
هو اللّه چگونه یکی باشد، آن صفات خداست لا غیر اکنون خود ببایدش گفتن
که تو مسلمان می میری کافر نمی میری و وارستی خوشم خوشم چنان خوشم که از
خوشی در دو جهان نمی گنجم، سیه شلواری را که فقیه بود مکاری را بجان آورده

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس