مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۴

 

 

اگر خران بخری که برویم چه شود، گویی که نخواهم که بروی اکنون چنین
نباشد و اسبی بخرم و هم اینجا باش و مرو گویی این نیز مکرست کار من نیست
مسلمانی مخالفت هواست کافری موافقت هوا من این نتوانم خراج می گذارم
و می زیم پیغامبر نیز راضی شد و قبول کرد گفت من اذی ذقیا فکانّما اذانی
اما آن می گوید که من مومنم و نیست می گوید که صلحم و نیست، بر کافر شکر واجب
است که باری منافق نیست، اکنون چو نزدیک آمد بدان درکات دوزخ ببیند درهای
آن بر هم می زند فراز و باز می شود، چون خانۀ خراب خالی نالۀ اهل نفاق
شنوند که گویند شما چه قومید که همه خالی شدند شما هنوز، گویند که ما
طایفه ی اهل نفاق بودیم که هیچ امکان خلاص نداریم و نه امکان قرار، این حدیث
را شمس خونجی در درس نقل کرده بود امّا مشهور نشده است، اکنون آن
کس که واقف معنی باشد معنی بگیرد ازین، اکنون نفاق جلی است و نفاق خفی
است، لطیف آن نفاق جلی دور از ما و دور از یاران ما، و امّا آن نفاق
خفی جهد باید کردن تا از نهاد آدمی برود المومن مراةُ المومن سخن کامل
چنین تر باشد یا آنست که الحق مراة العبد یا العبد مراة الحق شمس خونجی
را یکی مطالبه می کرد غرض او طعن بود، و در حق فقیهی که فلانی چندینی یاد دارد
از هر فنی و جامگی او چندینی باشد و فلانی را هیچ محفوظ نباشد و جامگی او
چندینی فرمودید که آخر او صحفی نیست او متصرف سخن است، او تجربۀ دارد
نه بینی وقتی بحث می آید چگونه بحث می کند، اما آن اگر چه حفظ دارد تجربۀ
ندارد نمی بینی که بوقت بحث نمی داند بیان کردن، اکنون این خود از روی
علم ظاهر محسوسات و معقولاتست این چه باشد این نیز سالوسیست
نه، شما را نمی گویم یعنی کسی مرا گوید که این سخن جهت سالوسی می گوید، الّا
معاملۀ اندرونی که لا تطلع علیه الّا هو کسی در بند صلح باشد چنین سخنها
گوید سخنی گوید اگر بگوش کسی کسی برسد او را بصلح رغبت افتد که من سخت

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس