مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۲

 

 

خوب خوش بود نه از رای شهوت، چیزی که او دیدی کسی دیگر آن ندیدی
اگر پاره پاره کردیی یک ذره شهوت نبودی، دران خلق مقری شدند
و منکر می شدند تا آن مدّت که آنجا بود، کسی بود که صد بار مقر شده
و صد بار منکر شده، آنک خبر باتابک برد، و ان عالم مدرّس که غاشیۀ او برداشتی
از در هوا شدن منبر اعتقاد کرده بود چندین بار مقر شد و منکر شد بپنجۀ
ترکی هر دو پنجۀ او را بیک پنجه بگیرد و مشت می زندش با آهن بر دستش،
شنیدم که جهت عالم ما و صاف شدن ما با یاران سخنی فرموده بود و گفته بود
اینچ گفتم با شما پوشیده خواهد شدن، چنانک گرگ هدف (برف) را بر راه اندازد
راه را پوشیده گرداند، یاران هم بدان خود مرا طلب کردند نیافتند
اکنون با خود اندیشیده بودم که این خوک خانه نیست که هر وقت که نخواهد
کسی باندک ندامتی درآید و باندک (زجر) باز برون آید، آخر چنان بزرگی را
باین قدر جنایت که جهت دفع تشنیع خلق کتاب فرستد که وقتی ازین
نقل کنی تا زبان بند طاعنان باشد، او را بخانقاه خود راه ندهد بروایتی
هفت سالش صفر فرماید، بروایتی پانزده سال که این خوک خانه است که ترا
همین که حالت مستولی شد در ینجا درآیی، اکنون بزبان مرا هیچ طمعی نیست
اوّلا علم نیاموزم از شما، بلک آن وقت سخن در یابید که نیک نیک خود حاضر
کنید، و معرفت خود هم نه چنانک آن فلان دوست ما را پرسیدند که او
فقیه است یا فقیر، گفت هم فقیه هم فقیر گفت چگونه باشد که سخن از
فقه می گوید، جواب داد زیرا که فقر او ازان سرد مشیتها نیست که این
طایفه بشاید گفتن آنرا دریغ باشد با این خلق گفتن، سر بعلم برون می برد
تا آنها گفته نشود، و امّا دنیاوی م می داند که درین شهر بزرگی هست
که در آرزوی دیدن ماست که هم امروز تا شب اگر برو حکم کنم چندان ازو
بمن برسد که توانگرترین شماست که درین مجلس نشسته اید، اکنون

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس