مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۲۰۱

 

 

درین کوشک منظرۀ دیگر گشاده است و رواقی دگر گشاده که این را از حال
آن خبر نیست و آن را از حال این، و صد هزار بی نهایت جانوران و حیوانات
و حشرات و فریشتگان و غیرهم رواقها گشاده، طبیب و منجم را و غیر
آن هر که بلندتر می رود، بیشتر رواقها گشاده او از مشاهیر نیست
این شیخ احمد را چیزی مشکل شده و حجاب شده از هیچ کس آن حجب بر نمی
خاست، او با خود هم مردی بسیار کرد، مردی که نظر بر آسمان کرد فلک،
جمله دکا و اذا السماء انفطرت در حال حاصل شدی، ریاضتهاء پنهان
کشد که هیچ خلقی از آن وقوف نیابد، هر چه ازو ازین ریاضتها آشکارا نقل
کنند همه دروغ است، او ازین خلوتها هیچ ننشست که این بدعتست در دین
محمد، هرگز محمد در چلّه ننشست آن در قصهّ موسیست و اذ واعدنا
موسی برخوان این ازان نمی بینید که موسی با این همه عظمت ربّ جعلنی من امة
محمد، می زند یعنی مرا از اهل دیدار گردان، سرّ این سخن این بود اگر نه موسی
آرزوی من و تو کند نخواست بردن این سِر بود، یا آن یگانه از امت محمّد که
اهل دیدارست، مراد یا اینست یا آن این هم موضع تشنیع، گاه روی او را
یا آوازی آمد یا در دل و الهام آمد که این حجاب تو پیش خواجۀ ...
شود برخاست و برفت، همان روز که در رفت سماعی بود همان حل شد، آن
مشکل او بیامد به تبریز، گفتند که او قطعا او برای فلان می آید کمپیری را
بمزد گرفتند تا پیش ...، گفت چیست ترا دلتگ برین راه نشستۀ گفت
چگونه دلتنگ ننشینم که فلان پسر من بود بمرد، گفت بمرد گفت آری گفت
ای کاروان موافقت می کنید، ساعتی سر فرو برد تا روز دوم آفتاب بر آمد
سر برآورد و گفت این دروغ می گوید، از دور آدم تا منقرض این
ساعت هر که از دنیا رفته بود ارواح همه مطالعه کردم روح فلان در میان
نبود چون بیاید همچنان شهر بهم بر آمد، خوش نیست گفتن او را باین صورتهاء خوب

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس