مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۸۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۸۱

 

دل گفت مرو که نیست، گفتم بروم بجامع بزرگ بنشینم هر که گوید کو بگو تا دروازۀ
دوم رفتم باز البته منع شد، ( طرفه ) چیزی بود وعظ حاجی به از وعظِ او
ظاهری ( نقل ) می کند که اگر انرا بگیرند خلق، نفع سخن دو لِکیس می شنیدم در
وعظ حاجی متعجب شدم که این کیست که می دهد کسی نمی بینم می خور کارکی می کن
ننویسی قلمی می تراش آن نکنی خامه می خراش، هر سه طعام مرغوب بهر
کدام که مشغول می شویم آن دیگر فوت می شود بهر سه مشغول همان حدیث
واعِظ است که


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس