مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۸۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۸۰

 

نمی شناخت، از همه فرزندان ترا دشمن تر می داشت فردا بروم گورش را
سجود کنم، آخر سبب تو او بود بکل سبب سنه خ قدیمست، کیر خر در کس
مادر من کیر من در کُس خواهرش کاشکی بودی او ملحدی مرا نشناختی
امّا کنیزککی با او بخرند که پیر شده باشد اگر دلم را بدیگر او را برای حرمت
ان کنیزک را برای شهوت هر مسلمانی را ملحدی در بایست است،
هر ملحد را مسلمانی، در مسلمانی چه مزه باشد کفر مزه باشد از مسلمان
هیچ راه مسلمانی نیابی از ملحد راه مسلمانی یابی، این دست کافرست
بگو کافرست بوسه اش کن کافری این دست تو مسلمان است بوسه اش
کنم بمسلمانی، والله حق بدست هر کرا خ این یکی را سیصد درم هست
جامها هست مزن او را ما می داریم، این مرد را یک حبّه باشد آن را
بدهد فروختن مسلمان باشد، این چنین صدری بهمه علمها افزون
از من صد سجده کنم من او را یکی نکنم که اگر من بر منبر روم یک کلمه بگویم
همه بر من بخندند از ( هاها ) آخر کنم آنچ حاضر بود، سر بیا ( پا ) بر کُنم، من
او را یکی نکنم، که اگر من بر منبر روم یک کلمه بگویم همه بر من بخندند، ... من
شما را من سفته ام، هر چند ازینها می گویم شما کی قبول کنید صد هزار
رحمت بر آن رو باد خ مرا شایستۀ ان کناد که بران رو بوسه دهم مرا
لایق آن گرداند، شیخ محمد طالب خ بود در آرزوی این بود که مرا
با او این اتفاق افتد و مُسلّم نشد و مرا با تو آرزوی این بود و مُسلّم
بشد، پس مرتبۀ تو کجا باشد، آری گفت که اسب یک روزه من فدا
کنم جهت دارو خوردن، تو آن یک درم دادی و برابر آن بودی که تو
عالمی مال خرج کردیی بگو چرا گفتم زیرا چنان مردی که او بود گفت
نه نمط سخن من در نمی یابی جهت انک وزیر غلام تست و امیرداد وجه سگ
باشند، این سلطان بندۀ تست می گفتم بوعظ خجندی روم قاصد بمسجد او


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس