مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۶

 

گفتن، اکنون برو چون اگر در حکم بودیی و امر من مرا بر تو شفقت بودی
و چون باز می نواختی پس فراغت نبودی، باری نمی بایست انچ شرط
شفقت است بجای آوردن، اکنون می بایست که مرا تمام بدیدیی، تا
درین علم ترا یقین شدی انک می گویی که حق آن بود که چنین کردمی و چنین
جواب گفتی آن گفته نمی شود که تمام دیده نشده است هنوز و اَمارَات
آن نمی بینم که دیده شود از دیناری نیم باقیست، یا نیم دانگ باقیست تا
تمام دینار نباشد لاجرم لا تدخل الدّار الّا بدینار یعنی نفی هستی خود کنی
بتمام دینار آنست، اگر بذم چنانک عماد می گوید که این خود او را افتاده
است از نیکو اعتقادی، اما او آن نیستی از بدی مرا تمام بینی و خاموش
کنی چیزی نیاری گفتن که ملامت باشد، گویند ما هم از اوّل می گفتیم، تو
نمی شنودی الّا خاموش کردی ما خود رفتیم و اگر نیکو باشد تمام ببینی سخن
نوع دیگر باشد تا خصمان و منکران خاییدن نباشد با مریدان همین
نوع بود، اوّل که با عماد این ساعت چیزی می گفتی و می کردی معمّا این عام
را اگر مقرّی، باید که دانی که هرچه می گویم چون ازان در گردد دِگرگون
شود، آن رفتن تو پیش ایشان بخانه همام خود را زیشان ساختن خطا.
آن شرف را فرستادند که خود را ازیشان ساز، آن ندا ابا یزید فهم نکند
خطا بود چیزی بود ازان اضعاف آن شد، انچ گفته بودم اگر من بروم
تو اگر بغیر خانۀ خود کِرا خ باین دیگران روی نمایی مرا دیگر نه بینی، این
صورت را خواستم اکنون، آخر می گویم که او خواهد که چیز ناممکن راه است
کند انست که ناممکن شده است انرا من می توانم که بقوت اثبات کنم
که نباشد، این چنین ها عجب است ایشان را راه دادی و وعظ و جمعیّتها
و آن چنان نبود، اکنون اوّل جدایی ما ازین ع بود و آخر او هم شروع
کرده است، عجب نباشد که ازو بشود کاشکی که دشمنی بودی ما را عالم


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس