مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۵

 

گفت چرا اشارت می کنی که مگو گفت نه کز چه که مگو گفت او را ازین اشارت فهم
این باشد که مکن، ما ازین منع این قدر می خواهیم گفت بگو عذر می گویند که چنان
م با ما می خندد و هبچ ما را مواخذه نمی کند که آن چیز را زود کن، و معامله کن
و بانگ بر نمی زند و تهدید نمی کند و حکم نمی کند بهیچ چیز اگرش همچنین کردی
ما را مانع نشدی از آمدن، ما چندین خرج می کردیم بی کرانی او گفت که همان
سخن صوفیست، اگر چیزی یافتم تو رستی و اگر نه تو بدستی من برین بودم و بدین
آمدم که اگر در مُریدان وفا بود بود، و اگر نبود نبود چون مولانا بدست
است انکس که او را با قصر آورد توانستی که پیشتر آوردی، الّا دلم نخواست
اما این کرت دلم می خواهد، آخر من مُرادم و م مُراد مُراد چه پدر چه مادر
آن لطف کند و آن سخن خوش گوید که من گفتم و آن لطف نکند که من کردم م
کارهاء معلّق می زد که بارانست و گل است و وحل من از نماز فارغ شدم
جزوش را بر زمین زد که نمی نویسد چیزی که کسی تواند خواندن، خط سه
نوع است، یکی انک می گوید که چه بودی که ما را کنیزک بخشیدی، اگر این
شخص پیش ازین دارد اگر او را نطقی نبود و گفتی نبود، این ساعت شد
راست، گویی از طرب و شادی این نعمت بود یا ان خوردن این دارو بود
حاشا، چون دیدی که آن وقت که این نبود چندان طرب درو بود ازین
خوشتر و ازین افزون تر در وعظ و غیره، این چگونه گمان برند، غرض
این غ لا م چ ه چه بود که گوید من بر یک بیک رفتم که جمعیّت چرا نمی کنید
ترا که فرستاد جمعیّت بگفت تو خواهد بود، تا جان قلبتانشان برآید مالها
خرج کنند و روی بر خال نهند و صدهزار زاری کنند، انچ دان
عبدالعزیز سرد تر، صدهزار بار دگر چه در کُس مادرش از بینی مادر
افتاده است، هر قبیح که در آدمی نباشد مجموع درو بود آن همه از دزدی
(هندی نیی) از ( کفرد ) و الحاد، تو اگر ( در عوی ) فراغت صادق بودی می بایست


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس