مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۷۲

 

مسلمان شود، گفتم که این باری سخن است تا درین خانقاه آمدم از دوش سخن
این شنیدم این ازان که این را می باید نبشت ان الحق ینطق علی لسان عُمر
چون ترا آن قوت نیست که از میان سخنان خویش فرق کنی رحمانی کدام
است، و شیطانی کدام، من می گویمت این ربّانی را بباید نبشتن آخر قصور
خود می گفت یعنی اوّل بار چیزیم شده بود ایمانی، باز آن شیخ بوی برد
که او را میلست با او بسیار بگفت ازو سخنی بزایید هم در شکست جانب ما
باز بکشیمش چون ما را از کسی بیاید بکشیمش از خود بحضور محمّد علیه
السَّلام نشسته باشد، مرا حالیست گرم هیچ کس طاقت حال من ندارد
الّا قول من می آید انرا مرهم می کند، تا میان این و میان او قابل شود، و قوت
یابد اگر روزی حال برو زند طاقت دارد مرد مستعد می باید کار را
نه تاسف را و غم را که خود را از تأسف و غم ملول کند، چون در راه آمد
چنان نگاه دارد که هر لحظه ذلّتی نباشد که سنّت پدر یک بار بود همان
یک بار و بران هم پشیمان و ( چُست ) و بیدار تا دگر نه افتد، و اگر افتاد
هم با ان التقات نی و اندیشه نی که روزگار می رود، و ازان تاسف و غم
هیچ فایده نی، مثلا در حرب یکی را دست مجروح شد اکنون برآن می
گرید و تاسف می خورد چه سود دارد، الّا سیم بر دارد و بر حکیم و
طبیب و جراحی رود هیچ نگرید یا بر جرّاح سیم بفرستد، او را بیارد
تا در حال خشک بند کند چنانک از غایت آن آسایش او پندارد
که مگر خود نیکو شدم را سخنی هست مِن لَدُنی می گوید در بند آن نه
که کس را نفع کند یا نکند، امّا مرا از خردگی بالهام خ هست که بسخن
( هزینه ) کنم، کسی را از خود خلاص می یابد و بیشترک می رود این شیخ
چیست و بعضی بندگان خ فعالند و بعضی قوالند انکم الی امام فعال
اخرج منکم الی امام قوال
الا این نوست که انرا که فوق (قوت) فعالی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس