مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۹

 

با آن آستین فراخ و باطن بر قرار، آن بر تنور اموختمت نشستن که کَرد بشود
اوّل روز تو فرو نشینی انگه آهسته بر لب (تنو) ای بام صفت نیاز شما می کردم
که من چند کلمۀ می گفتم، من خود چه باشد از غایت نیاز و پاکی اندرون آب از
دیده روان شد، آری رسول فرمودی که این ادب را شیخی مرشدی بباید تا
الهام ادّبنی ربّی بزرگی فرمودی و درویش را عزیز کردی، و مرا نشاید
برابر شما چیزی گفتن زیرا که فهم نکنید، الّا جهت استفادت این کس که سخنی
می گوید که مشکل حل شود و فایده از سخن او حاصل شود و باین کس رسد حالی
او شیخ است که ارشاد و آن مُریدست که رَشَد یافت از وی، اکنون انک
ان شیخی را مستدیم دارد و آن مرید را، آن خود کار دیگرست گفت که م
گفتم که تماشاها کرده باشید درین عالم، گفت این کس که او با هر کسی سخنی می
گوید تا در تماشا کردن قاصرست، یا در دعوی تماشا مدّعیست اگر آن
تماشا او را نگذارد که با هر کسی سخن گوید شکم پُرست و آبم می باید نان چون
خورم بتر شود، پیران را وقاری باشد خاصه دانشمند ازین قوی می رنجم
که می گویی تاریکی او مانع شد مرا از جواب تا جواب گُم کردم از ظلمت او، او
خود که باشد و ظلمت او چه باشد که حجاب تو شود، آن روز در آمدن در شهر
آن شیخ را من نمی شناختم و بر من پوشیده بود، هیچ ظلمت او حجاب من شد
خواه بطپد خواه چو مار بپیچد من گفتم و رفت، گبر هفتاد ساله بکودک هفت
ساله بر راه که محتاج شود بآب مرا آبی دهد من راضی نباشم که او را حال
برهان باشد، سودای که اوست تو سخن او را بمثال آری یا آن دِگر ازان کمتر
و بتر خواستم که بخانقا روم جهت ان سخن که گفتی که عفو تو طبع گناه آموز
تا آن زیادت نشود، اما زیانها بسیار کردی و تفاوتهاء بسیار و زیر
و زبری، بار دگر گفتم که اگر نارنج گناهی کند کِرا هیچ خانه رها نکند نرود
بخانۀ دیگر، گفت تشبیه بچیزی می کنی که چیزیت نباید دادن نه بدین،


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس