مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۸

 

خود چگونه نبود، اکنون سخن ما چون با فسوس باز گوید برخوردار شود ازین
کار هرگز، اکنون محمود آن شخص را قبول نکرد که بی ادب بود و حمام نارفته
بآن بوی عرق و چِرکن بر من آمد، پس محمد که مبالغۀ محمود است کی قَبول
کند، آخر روان بزرگان حاضرست می نگرد و مدد می دهد چگونه کسی بی
ادبی کند و در حق ع م سخن گوید که آن لایق درگاه او نباشد این ازین
سبب محال می نماید که ورق خود بر می خوانی ورق ع م بر نمی خوانی یعنی از
حال خود قیاس می گیری، قیاس او از حال نمی گیری اینچ می فرماید که ظاهر مرا
ازانجا آفریده اند که باطن دیگران را، ازین دیگران اولیا و انبیا می خواهد
یعنی انچ ایشان را بدل وضمیری معلوم شد، مرا خود همچنین ظاهر معلوم
شد بظاهری می بیند، آن شخص با خود می گوید از خود بیرون آمده است با
خود می گوید بجهت تذکره ذِکر انرا محتسب او از خانه خود برون می آید یا
مقلّب القلوب والابصار ثبَت قلبی علی دینی این دعوت است دیگران را که
اگر بمثل این واقعه مبتلا شوید چنین بخدا زاری کنید اگرنه ظن تو بنبیّ
مرسل اولوالعزم آن باشد که چنان اسیر نفس شده بود که می ترسید از
فتنۀ نفس می زارید، نه محتسبی در خانۀ خود می کرد تا ملحد بداند که محابا
نیست، او با خود می گوید سخن، سخن جای دیگر نمی رود با خویشتنم خوشست
زین پس من و من
این خود سِر دیگر بود که گفت ع م که از عمر آن سِر را پنهان
کرد نه ازان بود که ازو دریغ می داشت الّا هنوز وقت آن نرسیده بود
اگر بگفتی باو از خلافت بماندی حیران شده، هیچ این ظاهر را ضبط نتوانستی
کردن و شریعت بظاهر در عالم گستردن، من این می خواهم بشما که استغراقی
که در اندرون هست بظاهر آید و بآشکارا آید، هم مستی بود هم هشیاری
انچ من می خواهم ترا کجاست، ان کارها می کنم بخودی خود پیش تو تا ببینی
ان سِر (بنور مار) کردن تا چون ابریق بر کشم بر آنجا برند و ان کارها کردن


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس