مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۶


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۶

 

روزی چند بهم نظاره کنیم، اکنون بنور من هر روز نظاره می کنیم، چون
دوست بدستی هم طالب گوید طالب گوید در جوش عیسی وار زود سخن
گوید، مطلوب بعد چهل سال مطلوب شانزده سال در روی دوست
می نگرد که طالب بعد از پانزده سال او را اهل سخن یابد، سخن سخن گوید
با این همه گرد نعلین او که می گویم در شک مرد آمیخته یقین و شک بیقین که
گه سر راه اله است نارسیده بِه از صدهزار ازینها، و شیخی و ره بری را
نشاید که کو بریش خود درمانده است، خود را از شک بیرون نمی تواند
آوردن، اقلّ اقلّ آنست که مقلّدی نباشد مقلّد چه ازان شعر نه ازان
کلام خ نه انک پشت پای زند نعوذ بالله گُمراهی باشد، یعنی بیقین و
حقیقت قبول کند نه بتقلید، یعنی بطن قرآن که بطن بطن قرآن پرده
اندازد بر او بتقلید قبول نکند بتحقیق قبول کند شعر یکی گرم شود
پس کلام تو نور طلب تو فرّ تو جوال پشم (یشم) بزرگ است مناظره می کند
با گوهر که من بزرگ تر که پنبه، گوهر می گوید که از دیوانگان بپرسیم
نه عاقلان دیوانگان شنیده باشند که گوهری هست گوید که غرارهاء
زر بَر بَری بهاء گوهر نتوان کردن هم گوهر بهای خود کند عاقل
گوید که او دیوانه است، درّ یتیم را هرگز بها نباشد همام الدین با همه
عالم حجت گوید بعد ازین گفتن من می گویم و پایندان می شوم، و مولانا
آن روز از سر وقت می گوید آخر نه روزی مرا وعده کرده بودی که من
همام الدین را دوست می دارم، مرا حق نباشد که بوجود این قوم در کاروان
سرای روم با بیگانه خوشتر که با اینها، آن جهود را یک بت است و این را
صدهزار، یکی سهل تر باشد او مرا صفع می زند من او را نه زنم صفع
زیرا اینجا رحمتی هست، همچنین ساکِن راه بمن بنشینی در همه عالم همه
سخن ازان طالبانست از مطلوب چه نشان است، می شنوم شنیدی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس