مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۵

 

این مردمان در حقیقت ابلیس عاجز شده اند، اگر ابلیس آن صورت باشد
تجری ( من ) عروق بنی آدم مجری الدّم راست نیاید، پس معنویست ( مغنی ) دگرست
که دفع آن می کند، مثلا ترا غضبی بیاید باز راحتی در تو می آید آن معنوی
و این معنوی تو، وقتی که ازو سبق می برد می دان که رحمت سبق برد او فلسفه
می گوید معقول و لذیذ ولیکن عند الله فلسفه الدّمن هذه الفلسفة بذات
پاک خ که انچ گفته اند که شیخی را شاید آن سخن او باز گفتن را نشاید اگرچه
تاویل دارد چنان بی تاویل نیست که انا الحق و انگاه در شک، زیرا چو انا
گفتی حق کی باشد، و چون حق باشد انا سخنیست برهنه رسوا قاتل هم مفتیان
حال او را کشتند مفتیان تحقیق مفتیان شریعت هم یاری دادند تا از ثواب با
نصیب شود، با این او در شک و یقین ماند عجب من هستم بیقین ها رسیده
بعد از یقینست راه مطالبان تا بمطلوب رسند که نهایت طلب مطلوب
آنست که بنظارۀ عالم گفت آخر ترا عالمیست ببینیم، گفت خاکدان را چه
کنی گفت لطف تو نه با من است، گفت اگر خواهد و اگرنه گفت نمی یارم
که عنایت بر تو افزون کنم گفت دریغم می آید ازو غیرتم می آید از عنایت
خود بر تو گفت پس چه غم است بروم بنظارۀ م آمد در دنیا نه جهت
طلب نه استکمال این رمزی از حال مطلوب که در عالم او را نشان نیست
هر نشان که هست نشان طالب است نه نشان مطلوب همه سخن طالب
است ظاهر نشود مگر بدیشان، آن طالب است که از نور در طلب او
در پیشانی هرکه بنگرد سعادت و شقاوت او بداند، طالب بنظاره
آمده است که مگر درین میان طالبان اند که نسبت مطلوبی دارند
طالبان را می بینند و نمی آرامند و مضطرب می باشند، بگوید اینک
درّ یتیم منم مطلوب در میان عالم بنظاره آمده ام، گویند آرامیدیم
اکنون مقیم شویم، گوید که جای اقامت است گوید رویم گوید که هنوز


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس