مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۴

 

نظر کردن حلالست یا حرام، گفتم که حلال در گذشت دست بآن نمی رسد الّا
از قال حیرت می آیدم از بلندی، گفت گِرد پیچش کن آخر از وجود بیرون
نرود، باز گفت که بگو که او مرا گِرد پیچ می کند چرا، گفتم این دوم را چرا از
دهانم بیرون آمد، الّا همانرا بگیر که اولست دوم ترا سست کند چرا گفتم
ازین ( محاسه ) هیچ فایده نیست، اگر چیزی رفته است تو چندانک ممکن
باشد جهد کنی تا راست آری سود ندارد و من اگر بر چیزی واقف شوم
نتوانم گفتن تا نفس تو بد نشود، و مرا بعد ازان گِرد آن راه که ( محادای )
مدرسه باشد نشاید گذشتن، اکنون چون از طبع او واقف نمی شوی
از دل او چون واقف شوی که مقصود دل است، از بس که ترا ناخوش می آید
ذکر مقصود ازان می ترسم که نیارم گفتن که برونم بر رکن تو، بگو اوّل
مرا مهری و مودتی بود، چون ازو ذکر محبت شما شنیدم و بخلوت ذکر
خیر شما می کرد، آن میل داعی بخدمت شما صد چندان شد خواب دیدم
که با م می گفتم کل شی هالک الّا وجهه باقی دیدار دوستانست
بسا معشوق کامد مست بر دَر        ( سبل ) در دیده بود خواب در سَر
لن ترانی ازانک پیش تست و نمی بینی اگر چنین خواهی دیدن لن ترانی چون
بس لطیف است و از دیده در می گذرد که لا تدرکه الابصار، امّا لطفش
دو اسبه می تازد که و هو یدرک الابصار چون در می گذرد و نمی توانی
دیدن انظر الی الجبل و آن وجود تست، از محمّد اخرالزّمان بیاموز
من عرف نفسه فقد عرف ربّه ( تُبُت ) ازین چنین خواستن یدّل علیه
قوله و انا اوّل المومنین
چون آب پلیدیها را بخود راه می دهد و منع
نمی کند تشنۀ که از بهر اوست چگونه منع کند آبی نیست که پلیدی تحمل
نکند و پلید شود، لاجرم منع کند چیزها را از خویشتن از خوف پلید
شدن، امّا اب دیگر هست که پلیدیهاء عالم درو اندازی هیچ تغییر نکند


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس