مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۲

 

و آن دگر آنجا نشست تلوّن را پاره پاره می کند بیک بار نرسد او و خود
کی در گذرد ازو، دوشاب را فروختی و خرج نکردی جای دیگر تفسیر قرض
حسن کردم که نظر آن محسن در آن نباشد، بنگر چه تاویل کرد از خود
که اگر قرض کنم و بدهم هر اینه دل من بآن نگرد چرا نگرد چرا یاد کند انرا
روزه گرفتن از غذای خ حرامست و آن آن باشد که این دهان این عذر
بگشایی ازان روزه گرفته باشی زیرا که آن دهان بسته شود چون این
روزه بگشایی، آن روزه گرفته شود سمرقند چگونه خوش باشد، عالِم
خوش ان سو دَرَست که فناء این عالمست، آن سو بوده است خوشی دنیا
چه می فرماید م خوشش نمی آید که من می روم لیک این چنین است که تنها فارغ
هر جای بگردم بر هر دکانی بنشینم، او مردِ ( اهل ) مفتیء شهر را نتوانم بر هر
دکانی و بر هر جایی با خود برون بُردن، در هر تُونی سر در کنم تا بدانی
که من با توم هرگز لاابالی مشایخانه نکرده ام که من اینجا می روم خواهی و گر نخواهی
اگر ازان من باشی با من آیی، الّا هرچه دشوارت آید بر تو لازم نیست چنان
نِشستۀ بعاریه دلم می رَمد، اکنون معنی ابلیس شنیده ایت الّا چنین
خوش در ابلیس و در ادریس در نگرید معیّن، وقتی معنی این سبق می برد
وقتی معنی آن سبق می برد، آن ازین لطیف تر این معنی غضب ابلیس لطیف
و معنویست، و ان معنی ادریس معنوی تر اگر ادریس در صورت می نماید
الّا انچ ازو زاید معنی لطیف در می گذرد ازانچ از ابلیس زاید از غضب
بلطف، آری اگر از کلام خود و شعر خود گرم شوی کلام دیگر بر وفق
آن بیاید بر آن نیز گرمی زیادت شود نیکو لایمکنه الکلام لیکن آخر تو می
گویی که وقتی خرقه سخن می گفت آخر حال تو به از حال خرقه باید ترا نطق
نیست، الّا نقل غیر و شعر غیر خرقه را چگونه نطق باشد، از جمادات
جهت گوسالۀ سامری بود دیگر سنّت نرفته است، امّا انک گوساله


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس