مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۶۰

 

 

اعتقاد تو با من این بود، یا این همه او را مُروّتی هست کاسه و نانی
دارد و دلی، او کجا وسواسه کجا صدهزار فرسنگ الّا خود چیزی
هست در اندرون او که اینها می دهد کردن می بینی که م تا اکنون بدو
سعی می کرد و این خرقه را چه محل باشد که گویی تا م بیاید پریر بهاالدین
چنانک وقتی در اثنآء سخن حکم کنم بدَه عدد چنانک بر تو کردم آن روز،
آن تکلف نیست، انک تکلف کند سگان خلاص یابند او نیابد این که
سگ اصحاب کهف بر عرش خواهد رفتن مشبهی کو بشنو زین سخن نه
معاملۀ آن سخن، حاصل بها پنج عدد بیرون کرد و زاری کرد که این را قبول
کن، کِرا درآمد پنهان کردم تا دوزخ نرود، مرا چه غم است اهل
دنیااند و اهل آخرت و اهل حق، شِبلی اهل آخرت م اهل حق دوش
دوستانرا بیش خاطرمی آوردم هر یکی را جدا جدا، اعتقاد هر یکی را و نیاز
و فهم هر یکی را آب رسید، گفتم چرا چنین باشد و ( رحیمم ) آمد او ازان
ماست همچنین هست بدین خوش دل هستی که ازان ما باشی، آن سلام
جهت ان کردم اوّل چنان کنم انکه سلام کنم، کار انکس را اوّل صلاح
آرم انگاه بپرسم، هزار بار گفتم هر کِرا دوست داریم با او جفا کنیم
اندک ذلّت او را صدهزار مکافات کنیم و آن ذکر را بکوهها نگیرم
هر کرا سر بصحرا دادند آن از بیگانگی باشد مراعات و خدمتش کنیم
چو بیگانه و دورست، آخر نمی بینی که آنکس که بر گرفتن کفش کهنِ ترا نشاید
چند مبالغه می کنم در تعظیم و بزرگی، و چند هزار بدی ایشان درمی ( گذرانم )
آخر نمی بینی که این بلاهاء انبیا و اولیا جهت آن بود که ایشان خاص
بودند، دی تواضعها نمود و مرا خوش آید که کسی تواضع کند جهت
حال آنکس از غایت رحمت بر دوستان و دشمنان مومنان و کافران
این خواهم که خ ایشان را راه راست بنماید خود روشنایی ندید ازان

تطبیق متن

17/09/1395

مجید نیک سیرت

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس