مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۵۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۵۷

 

 

آمدن بی امر رفتنست، رفتن بی امر آمدن است الا تشویش و تاریکی اندرون
هست که امر را نمی بیند، ایاس را آن تشویش نبود امر را بدید حلاوت امر
را بدید، ایشان چنان روشن دل نبودند امر را ندیدند، وقتی که م میلِ
سخن شنیدن می دانم از دل خود و دل من میل سخن می کند و وقتی که نازکی
باشد، م من می دانم اکنون حکایت می گویم سخن نمی گویم، قلندری می کنی مَر
یعنی مهمانان نمی روند من رفتم از تو جبّه خواستم می بایست جواب گفتن
که بگاه ترک و زو ترک می بایست گفتن وفاء الصدّیق و بذل مالٍ باید که
آن راز را بعد از مرگ او نیز بگوید، مثلا یکی را عارضه هست که داروی او
این خمرست و هیچ محرم نیست الّا شما و این مرد هلاک خواهد شد یا پُشت
او را دردی هست که باید که با زن بیشترک صحبت کند تا گفته نشود، اگر
دوست بعد مرگ او نیز که او را این علّت بود رحمه الله آن لعنت باشد
و رحمت نباشد و او ازان دوستان باشد، بر ما بباید ( ... وختن ) تا این
نماز ظاهر گاهی می کند، و گاهی عذری و استغراقی هست نمی رسد، و وقتی
که هشیارترک است آن هم می کند، نگوید که گاهی نماز می کند گاهی الا بگوید
که پیوسته در نمازست، اگر مردست بطلاق سوگند خورد، و اگر زنست
برین پنجاه مصحف بر هم نهد و سوگند خورد راست گوی باشد، زیرا نماز را
ظاهری و باطنی است الظاهر الباطن باطن نماز حضور قلبست، پس
سوگند راست خورده ( با ) باشد و بذل مال چنانک باز نگوید و در خاطر نیاورد
که من کاری کردم، آن شخص اگر از انها باشد صدقه می دهند چنان پنداری
خود که صدقه می ستاند این گبر باشد که صدقه دهنده را نیز خبر نیست،
از دادن خویش و این قبولست البته اینهرا از بهر خ را انچ هست
راست بگویم، گفت من کیستم گفتم که تو آن کسی که گفتی جایی از بهر او راست
گردیم چرا نمی رود، این جهت ان پسر مرده شوی گفتم که انبیا نفاقی کردند و عذر

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس