مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۵۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۵۴

 

 

سر بهرچه گویی می ارزد باین چه دادند می ارزد نباشد الّا بر تقدیر
اگر واقع شما با من نتواند هم راهی کردن من لا ابالی ام نه از فراق م مرا
رنج نه از وصال او مرا خوش، خوشی من از نهاد من رنج من از نهاد من
اکنون با من مشکل باشد زیستن، آن سیم موسی را ع م سوزش آتش طلب
سوزش عشق خ سوزش صحبت خضر نه، مجرّد گرسنگی موسی کم از تو طالبی
بود که هشت روز نُه روز نخورد چیزی و هیچ تفاوت نکندش، گفت اگر
اجرت این بستدیی می توانستی، گفت هذا فراق دوریست میان من و تو
موسی ع م بیدار شد دید دلبر شده شمع مرده ساقی خفته، شعر،
جان باز که وصل او بدستان ندهند     خمر از قدح شرع بمستان ندهند
وآنجا که مجرّدان بهم مَی نوشند       یک جرعه بخویشتن پرستان ندهند
چون از رخ یار دور باشم بهباد       باغم بچه دل باید و سبزی بچه کار
از باغ بجای سبزه گو خار بروی     وز ابر بجای قطره گو سنگ ببار
مرا نیز با شما خوشتر که انجا که ملکی و منصبی نمی داده، من اگر به تبریز روم
و انجا جامی شود عظیم با شما نشستن خوشتر که آنجا، زیرا که مرا جاه و مال
می دهد و سخن من فهم نکند و درنیابد چه خوش باشد با کسی خوش باشد که
سخن فهم می کند و در می یابد، اکنون چنین باید طلب جُستن گرم که از گرمی هیچ
حجابی را زهره نباشد که در پیش موسی ع م، گفت که از من که عالم تر
در جهان، یوشع گفت ( تفرک تفرک ) که کسی هست در عالم از تو عالِم تر خشم
نگرفت و برو گرمی نکرد که چه سخن است، الّا گفت ها ها چگونه گفتی زیرا
که طالب بود یوشع هم نبی بود الّا حکم نمی کرد حکم دران وقت موسی ع م
می کرد و این سخن از طرف خود هم می گویم نیز من نیز اگر مطلوبی بیابم
همچنین کنم و نگاه دارم تا بتوانم تا حجابی در نه آید او امضی حقبا بقولی
چهل سال بقولی چهل هزار سال، بقولی هشتاد سال بقولی هشتاد

 

تطبیق متن

15/09/1395

مجید نیک سیرت

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس