مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۳۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۳۱

 

 

بخوان گفت پس سنایی چگونه گفته است، تا همه دل بینی بی حرص و بُخل گفتم
خه آخرم را آن جواب خود با سنایی بود اگرنه با شریف پاسوخته جواب
گفتند، او آخر از سیر العباد می گفت این جواب با سنایی بود که بارد
گفت، و از دل خبر نداشته است کجاست دل، این نفس عامی که او را
وعظ می گویند و نصیحت می کنند که آن نفست را پاک کن از خبث و بُخل
و خصال ذمیمه تا از دوزخ خلاص یابی، همین قدر از صفت دل گو
ما وسعنی سمایی و لا ارض بل و سعنی قلب عبدالمومن قلب الؤمن بین
اصبعین من اصابع الرّحمن و لکن ینظر الی قلوبکم تا همه دل بینی بی حرص و بخل
گفت من خود چندین اندیشیدم و خاطر کوفته کردم تا این حجت یافتم
گفت پس سنایی می گوید ای سنایی دم درین عالم قلندروار زن
خاک در چشم همه پاکان دعوی دار زن ازینست محرومیش ازینست بی خبریش
باخر عمر زنار خواست که اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد ان محمداً رسول
الله اکنون اینجا دو قولست، یکی قول انک مسلمان مُرد یکی انک کافر مُرد
و آنک ایمان این ساعت آرد آری گفت خدایا تو آن کریمی که اگر کافر ترا
هفتاد سال ناسزا گوید، چون درین وقت بتو باز گردد و ایمان آرد قبول
کنی، سلطان العارفین چگونه گویم امیر نیز نیست کو متابعت محمد، محمد
... کجاست، متابعت در صورت و در معنی یعنی همان نوری و روشنایی
که دیدۀ محمّد نور دیدۀ او شود دیدۀ او دیده او شود، موصوف شود
بجمله صفات از صبر و غیره هر صفتی نه نهایت شیخ چیست هستیء مرید
چیست، نیستی تا مُرید نیست نشود مُرید نباشد، شخصی را دو شخص
بامانت دادند چیزی، چون آن یکی از حمام بیرون آمد بخواست همیان را
و بستد و برفت، آن دگر بیامد خصم گفت زر پیش منست الّا که آن یار
را بیاور و بستان، حاصل آن جماعتی که پنهان بودند از مردان حق مرا با

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس