مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۳۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۳۰

 

بواقعه از نماز پیشین ظاهر شدی، این بار تا نماز دیگر بکشید با دل جنگ
می کردم که این عادت ما نبود این چنین چگونه است این ... نماز دیگر، بهاالدین
چنانک برگ بوقت خزان از درخت چگونه فرو افتد در پای من افتاد یک بار
نَه دو بار و رنگش چون خاک که شمس الدین که پیش مولانا بود توی، گفتم
آری منم اینجا ایستاده همچنین کاروانسراء ک و حجرکک بانگ می زنند که کجایی
اکنون بس باشد همه کس دانند که جمادی را پیش از هفت نرسد و در خانقاه
طاقت من ندارند، در مدرسه از بحث من دیوانه شوند مردمان عاقل را
چرا دیوانه باید کرد با او امکان نبود گفتن الّا همین که من صوفیم نیستم،
این خانقا جای پاکان است که پروای خریدن و پختن ندارند، جماد را نیز
فراق و وصال باشد الّا نالۀ ایشان مسموع نشود و ان من شیء الّا یسبح
بحمده ولیکن من باقامة نه آمده ام تا بدانی مستعد باشید یا این بار بهم
برویم، اکنون می گوید مستعد م جهت آن بازگشت که گفت پیوسته
بحجره آمدی برِ من دست تهی نه آمدی،هر چند من گفتمی که دربند آن مباش
او گفتی خوشم نمی آید، اکنون در اقسرا بآن بود که ار حاجی ابوبکر چیزی
بستاند بقرض و نشد، گفت دست تهی چگونه روم گفت که من فارغم
گفت همّت دوستان کاری بکنی و کسی گفت آری سه بار صلوات بدهید
بگویید، اللّهم صلّ علی محمد، چه خوردی دگر چه برنج چه برنج گوشت چه
گوشت زهرا می گوید هم اینجا نزدیک م معلوم باشد درویش را که
تو در آن کاری و سرانجام هم معلومست، درویش که بچه انجا آمد همه
خیرست شش هزار درباخته است باز که تا شطرنج آموزد و بر خاکش
بنشانده است هنوز می بازد، الّا اوّل دو رُخ طرحش می کرد اکنون
پیاده و همچنین هر شب سه درم می بازد، آن مغربی اسبی و رخی طرح می کرد
مرا قایم می ریختم، عاقل و آدمی آنست که ورق خود فرو خواندی ورق یار


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس