مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۹

 

وقتی آن کند که از بد گفتن رنجی بمعشوق او عاید نشود امّا چون رنجی
بدو عاید خواهد شدن، وای آن روز که من از خ زر خواهم خواستن و
دادن یکی باشد تا غلامی بخرم که او را تعلیم دهم خود را مشغول کنم خ زرها
دهد یا چو نخواهم بدهد، بدهی من که آسیا می خری مرا بخر تا جهت تو بگردم
آن از سنگ و آهن است و این از پوست و گوشت و پی و رگ، و این را
جانی و حیاتی، اگر ندهی من خود می گردم ازان هر روز چند دخل درآمد
دو درم پنج گیرنیش ازین نفع باشد، این سخن بود که بخردگی اشتهاء مرا
برده بود سه چهار روز می گردد چیزی نمی خورم، گفتم آخر ضعیف نمی شوم
قوتم چنانک اگر خواهی چون مرغ از روزن بیرون پرّم کراهت دارد
بر تو ظاهر نمی کند معجزه بر منکر ظاهر کنند نی تو منکر صرفی بر تو ظاهر
نمی کند بر کسی که خواهد ظاهر کند، بیان در جمعی کنند نه در کنج نزدیک ما
مجمع جمعیت است اگرچه آن یک کس است سخن او همه دعویست، آن زشت
که م گفت دی بایشان نشسته است، بهاالدین که سخن ترا سرد می شنود
مرا دل نمی داد که بهاالدین را بهاالدین صرف گویم مولانا بهاالدین، همچنین
دوستان را دلم ندهد که تو چه می دانی، او نمی تواند تیر انداختن، همی
می علم آن می داند و نیز شاید که خواسته باشد دیگر باشد و خواسته است
البته دیگر آن وطن حضرت خداست که محبوب و مطلوب مومن است
انرا نتوان گفتن که باشد، آن خواسته باشد الّا البته انرا خواسته باشد
این را گویند شاید که خواسته باشد، انچ گفتم که م گفت رنجیدم از انچ گویند
که ش از سخن م فایده باشد، پس مرا فایده آن باشد که ما را بدین
صورت معاونت کند آن اشارتها بود بفخر که مرا با شما نبود با شما آن
خطاب نباشد، مرا دیدی که چگونه غریب را یافت آرام گرفت یعنی م
آن که باشد چون کسی را نام نهاد هرگز ازان نگردد، هر چه شب بدیدی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس