مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۸

 

هست، امّا هر صالح پیغمبر نیست از انبیاام بی نصیب نکردی از اولیام
بی نصیب مگردان روح مرا در ایشان دررسان، یا اگر نی ثبات میخواهد
هم بران اسلام و ملحق است بصالحین هم ثبات می خواهد بر آن الابترک
الامر فان می امر افقیر فوایدُ و فیه فتح الابواب الفقیر لیس یلتفت بالدنیا
و زخرفها هو دولة لا وصف لها ان می اولاد الاغینا من یفید لا للحاجة
ولا للبفیه و لیکن فیهم لین و تلطف عظیم فی کرةٍ جاوز حدّه فیحدث الفساد
و منهم من یُلقی نفسه فی الملایکه و ینظر فی شی لا یسوی فضله من غایة الملالة
والسامة کل ما فوق نفسه فی الدنیا لا یبرح عنه التوبة یتبعَهُ و لا یقل عنه
وجَدل ضالاً فهدی کلّما هرب فی الضلالة اتبعته الهدایة حاشا عنک
ان تکون صادک ابلیس و حالک الطف من ان یصل الیک جبریلُ بل صادک
عن ذلک هوالله تعالی لغیرته علی عبدٍ نفس من چنان مطیع منست که اگر صد
هزار حلوا و بریانی پیش من باشد که دیگران برابر آن جان بدهند، من هیچ
میل نکنم بآن و هیچ نخورم چنانک اشتهاء صادقم باشد نان جو بوقت بدهمش
او را بِه باشد که بریان بی وقت، او مستور شد آخر نزد حکما عالم صغری
نهاد آدمیست عالم کبری این عالم، و نزد انبیا عالم صغری اینست و عالم
کبری آدمیست، پس انموزجی این عالم از عالم آدمی تو نیز بمن چرا یادگاری
نمی دهی، تو یادگاری می ستانی تو نیز یادگاری بده وقتی ترا یاد کنیم،
دوستان داریم که باختیار ایشان گذاشته ایم بر ایشان ان گستاخی
نه بینیم که حکم کنیم و دوستانند که حکم کنیم بریشان این قوی ترست  شعر
در دل نگذارمت که افگار شوی       در دیده ندارمت که بس خوار شوی
در جان بنشانمت نه در دیده و دل     تا با نفس باز پسین یار شوی
در عشق تو کس پای ندارد جز من    در شوره کسی تخم نکارد جز من
با دشمن و با دوست بدت می گویم     تا هیچ کست دوست ندارد جز من


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس