مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۷


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۷

 

 

شده باشد، هر چه کُشتن نباشد بگذرد الّا ترا چه واجب بود چنین حکایت
گفتن در چنین وقت، این حکایت را بارها گفته و انرا مکرر کرد، آن خلیفه
که ابو مُسلم نشانده بود چندان گفتند که بر آن آورد، این ابومُسلم که ترا
نشاند روزی نخواهد ترا بردارد و دیگری را بنشاند، اکنون او را
بکش و حیله آن باشد که پیش تواند شمشیر بدست او دهی که بنگر او شمشیر
را بجنباند، بگوی که چه باشد سزای انکس که شمشیر در روی خلیفه بجنباند
گفت انک او را بکشند، و دو جواب و حجت بود گفت ببرید بکشید در راه
می گفتند او را جواب این سخن نبود که تصدیق تو آن نبود، گفت آری ولیکن
چون خلیفه را من نشانده ام، مامور او نشوم دیگران هم مامور او نشوند
آخر من روزی خواهم مردن غریو ازیشان برخاست که اگر هم ایشان را
می گفت بازگردید کار خلیفه تمام می کردند خلیفه پشیمان شد لیکن سود
نداشت از دوستی خلافت کار کرده بود انچ بایست من بود هم نشود،
امروز نبود فردا چون نشود، الّا بتاخیر ان تاخیر در کار تو افتد که
مقصود تو در پای افتد اگرچه گفتم که اگر خرج باشد مگو، ما از جهت
دلداری و مغلطه حقیقت مراد آن بود که آن سخن بتعیین بگویی تا چه مانع
شد، آن ازان نفاق پیغمبرانه بود که کرد در غایت لطف، امّا آن گفتی
بود تا منفعت بتو عاید شود، اگر هیچ نمی گفتی همین قدر که گفتی که روزی
روزی سخن فرموده است که مرا از وعظ م فایده بیش است از شما، من
گفته بودم که جماعت دوستان جمع کنم و تاویل آن بگویم که فهم کنند که غرض
ازان فایده علمی است مغبون نباشد و علمتنی من تاویل الاحادیث که بود، این
که ترا تعلیم داد فاطر السَموات و الارض این بر طریق خصوص بود اما بر طریق
عموم و ما یعلم تاویله الّا الله، و الراسخون، توقنی مُسلماً عجب بعد ازین تفصیل
چه اسلام می طلبد و الحقنی بالصالحین کدام صالحان هر پیغامبری صالحی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس