مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۵

 

 

انک از لذّت این معانی این سخن من غرق کرد و اگر معین شد نیز تاکید را زیرا
که م بارها لفظی این معانی را گفته نبود، ازانک هر کسی معنی دیگر فهم می کرد
تا چیزها در کارها تاخیر افتاد تا می گویند بزبان حال سراج که شعر
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت     این عمر گذشته را کجا دریابم
امّا نی این همه روزگار برود و انچ رفت رفت و این ساعت هم در حسرت
می رود، انچ درین رود تا در کار رود آخر نمی باید که هر باری که سهو می
رود و پشیمانی می شود این حساب کار نیست حساب بی کاریست و کار از
سر گرفتست، پشیمانی چنان می باید که توبۀ پشیمانی برآید و ازینجا مشغول
بکار شود که مقصود بس لطیف است از سخن ایشان ترا سرد کند، آن
سخن چلۀ ترا سرد کرد، آخر ازینجا گرم بیرون رفتی و اغاز روش و چلّه
کرد تو ازین اندیشه بیرون آمدی به اندیشۀ آن روش در رفتی که چگونه
روشنیست سرد شد اگرچه قبول نکردی، آخر در آن اندیشه افتادی
آن ساعت، آری پنج نماز فریضه اشکارا بگزاری و ترا که خلافست ده
ز فریضگی او هم اشکارا بگزار، بعد از شب زن را در خواب فرزند را
بمویز مشغول کن دختر را بجوز تا روز بنماز بایست این حلالست
دین محمّد چنین است، میان منادی گاه می رود و خلوت و ترا از استغراق
معنی بمنادی آگاهی نی آخر این قوی ترست ازانک در سوراخ روی
در سایۀ ظل الله درآیی، از جمله سردیها و مرگها امان یابی موصوف
بصفات حق شوی، از حیّ قیّوم آگاهی یابی مرگ ترا از دور می بیند
می میرد، حیوة الهی یابی پس اقتدا آهسته تا کسی نشنود این علم بمدرسه
حاصل شود و بتحصیل شش هزار که شش باد عمر نوح بود بر نیاید، آن
صد هزاران تحصیل چندان نباشد که یک دم با خدا برآرد، بنده بیک
روز ان فلاطون را بندۀ از بندگان خ ازان همه علمها تهی تواند کردن
بلحظۀ

مقالات شمس تبریزی 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس