مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۴


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۴

 

 

و از زین طوسی و غیره تا ببرکات آن طلب باین صدر رسانیدش، اکنون
ما را علم بود یعنی نه خود یقین بخدمت آن بزرگ حاصل شد و اکنون
توانستم سخن بفهم خلق رسانیدن ترا و ح را فرماید هذا بدعة جیدة
هم جهت دل او تا در هم نشکند، آن بدعه باشد که جان عاشقان می‌آساید
این چه باشد جمله ملّت جهودان او را بخلوت بغرامت بنشاند که دیگر این
بی‌ادبی نکنی، گفت براندازم گفت نی آن خود رفت بعد ازین بالاء استاد
دکان مگیر می‌گوید خدایا بعد ازین که کوشش بآخر آمد می‌فرمایی که این
عالم ورای این آینه است که من ازین آینه نور جلال می‌بینم، اکنون مرا قدرت
و قوت نماند مگر قدرت و قوت‌دهی فرمود که آری، امّا تو بر خود اندکی
جنبش بکن تا قدرت می‌دهیم گفت یا رب می‌جنبم و بتکلف درین مقام
صعب دست و پای می‌زنم، حق جلّ‌جلاله چنانک کودک خرد را بجوز و مویز
و نیش گزارد تا کم گزندش رسد و رنج و محله ازو برود، بنده را مشغول
کرد بران کوشش و تجلّی برو ظاهر کرد که آینه شکسته شده صاحب
دل بود صاحب حق شد چنین چیزی شد و او متلاشی شد، تو همان آیت
منسوخ را می‌خوان که لکم دینکم ولیِ دین آخر فقیهی چرا قلب نکردی که تو
خود روزی بر م چنان نرفتی، یک روز می‌بایست شیخی از سر نهادن و بزرگی
و رفتن تا بدانستی که راه او چیست، او فرزند و دل محمّدیست او
شیخ پرورد لایزالی بوده است ادّبنی ربّی فاحسن ادبی و فرزندان
نازنین او همین بوده است، بیا اکنون بطریق بحث باری بگو که امر مرا
چندین کرّت مانده شدم چرا بجای نیاوردی بگو تا بحث کنیم این عین
گفتن باشد سُبحانک لا علم لنا الّا ما علّمتنا انک (انت) علّام الغیوب چه باشد ای
خواجه تو ازین فهم کردی که او چه گفت، یکی فهم کردی گفت فهم این دو
وجهین باشد، یکی چون فُضُول سخن تو در آمد از من سخن رمید، دیگر

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس