مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۳

 

 

اویم بگو تا من وسوسۀ او را تمام کنم تا چنان دور شوی که دیگر هیچ براه
خدا بوی نبری، این بهشت مخلوق هست جایی که محل دیدار مخلوق باشد
هم با مخلوق باشد، الا جهت فهم آنرا ابتدا بباید نهادن تا فهم محیط آن
شود ابدی گویم امّا ازلی نه، خدایست ازلی و ابدی ترا نشان اهل
بهشت بگویم علامت اهل دوزخ بگویم از آن روز که آفرید چنانک تیر
از کمان چون پرّد هر روز و هر دم در گشاده شدن است و باز شدن
این سخت بی‌حد باشد که عقل گم شود، هر که را خلق و خوی فراخ دیدی
و سخن گشاده و فراخ حوصله، که دعا خیر همه عالم کند که از سخن او ترا
گشاد دل حاصل می‌شود و این عالم و تنگی او بر تو فراموش می‌شود، نچنان
طبع گشاده که کفر گوید که تو بخندی بلک چنان محض توحید گوید که تو
همچو سراج‌الدّین از برون می‌آید آب چشمت و از درون صد هزار خنده
با شدت در قهقهه‌ام، و اگر خون خورد و آنک اندرو و اندر سخن او
قبضی می‌بینی و تنگی و سردی که از سخن او چنان سرد می‌شوی که از سخن آن
کس گرم شده بودی، اکنون بسبب سردی او آن گرمی نمی‌یابی آن
شیطانست و دوزخی، اکنون هر که برین سِر واقف شود و آن مغلطۀ
او شود بصد هزار شیخی التفات نکند از مرگ کی غم خورد بَسَر کجا التفات
کند، حیوان بَسَر زنده است آدمی بَسِر زنده، هرکه بَسَر زنده
است بل هم اضل هر که بسِر زنده است و لقد کرّمنا آخر سِر درین سَر
و کله ‌کی گنجد چون درین جا نگنجد من چه کنم، سِر را مردانه کرد به داری
م ما ترا تکذیب نمی‌کنیم الا در دین محمّدی بتقلید نباشیم بر ما هنوز چیزی
ظاهر نشده است نفاق نکردند و نر مادگی نکردند، اکنون که ظاهر
شد بی‌تقلید قبول کردیم، چون درین باب مقلّد تو شدیم معلوم باشد
که بر خلاف آن مقلّد غیر نشویم، سراج طلب می‌کرد از بامُویان و بی‌مُویان

مقالات شمس تبریزی 

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس