مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۲


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۲

 

 

در شمار نمی‌آید، و آن دانش که کارهاء شما چنان آید که هیچ پشیمانی در
نیاید و نگوئید که کاشکی چنین کردیمی، پس کی خواهد شما را از صحبت او
نصیبی بودن، چون اینچ ادنی است از صحبت او شما را چیزی حاصل نمی
‌شود طمع اعلی چون باشد از شما پیش جمع بگو الشان فیه ثبت العرش ثم انقش
آن همه قوت تر است که از قوت تو دیگری قوّت می‌گیرد چگونه گویی که من
ضعیفم، آری بزرگی این باشد که از کمال بزرگی خود را ضعیف گوید
اکنون خاموش باشید که مرا در حق خود بی‌اعتقاد می‌کنید، من اگر آن هستم
که شما اعتقاد می‌دارید از بزرگی همه نیکیست خود، و اگر نیستم آخر زیرک
هستم، مرا با این زیرکی در حق شما اعتقاد طلبست که شما طالبید، بیمار که
بخدمت طبیب آمده است که استسقای مرا علاج کن پس باید که بهیچ
چیز مشغول نباشد الّا بطلب علاج، یا تشنۀ که آمده است طلب آب
خوش او را نان یا حلواهاء شکری پیش آرند اگر بخورد او در دعوی تشنگی
کاذب باشد، یا گرسنۀ که دعوی گرسنگی کرد امتحان او آن باشد که آب
زلال پیش او آرند، اگر بخورد کاذب است، شما چنین شیرینی می‌گویید
حکایت سلطانرا و غیره و من رمزی گفتم که رمز حجّاج گفتم با م که دی حجّاج
چنان درآمد که شخصی عرق کرده از گرمی بسرمایی بیرون رود سرماء
برون بر وی زند منقبض شود و فسرده، اشارت کردم ب م که سخنی
بفرما اگرچه مولانا را استغراق بود امر را پاس داشت و سخن گفت، حجّاج
رفت و حال دیگرگون شد و طرفه آب چشم او روان شد، حکایت
امر و جوهر شکستن گفتم و در حق یارکان جز بدعا مشغول نبودم که
خدایا ایشان را نگاه‌دار سنّة ع م و متابعت او اهد قومی فانهم لا
یعلمون
م درچله کی نشاند که ای مرید چه دیدی واقعه، شیخ دیدی که
از احوال مرید چنین بی‌خبر باشد یعنی شیطان چه وسوسه کرد من نیم کار

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس