مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۰


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۲۰

 

 

آنرا چه جویم، او را در کنار گرفت و سایۀ او با سایۀ او در آمیخت
چنان سایۀ که هزار همای در سایۀ ایشان نرسد، السلطان ظل اللّه
آخر عالم اِله نور در نور لذّت در لذّت فرّ در فرّ، کرم در کرم است،
این که سایه می‌بینم همه دنیاست، همه عالم زشتی و قُبح است و فنا و بی‌
ذوقی چگونه سایۀ آن باشد، آری اگر شاهی باشد و او را آن معنی باشد
سخت نیکو چوب را حرمت برای میوه باشد چون میوه نباشد سوختن را
شاید، صورت نیکوست چون معنی با آن یار باشد اگر نه کار معنی دارد
این سخنها را بصورت‌ آورده‌اند جهت فهم سخن م که چشم‌بندی هست
لاع بود عظیم، این سحرست دو کس نشسته‌اند چشم هر دو روشن درو
سبلی نه غباری گرهی نه دردی نه این یکی می‌بیند آن دگر هیچ نمی‌بیند، آری
سخن صاحب‌دلان خوش باشد تعلمی نیست تعلیمی هست، آن تعلیم
علیم حکیم می‌گوید که او از خود و هنر خود پرست چنانک کوزه از آب شور
پر باشد می‌گوید که انرا بزیر آر تا ازین آب شیرین پُر کنم، ذرۀ آب جان
افزا که روی سرخ کند و صحّت آرد و هرچه در تو صفرا و سودا و بلغم
است و ناخوشی از تو ببرد، امّا آن ریختنی و شستنی بهفت آب و ازان
آب نی، زیرا که بآن آب شور بشویی که پاک شود، ازین آب شیرین بشویی
پاک شود چو این او را شست او خود بیند در حال پُرش کند، الّا او
می‌گوید حال را ریختن این می‌بینم پُر کردن بازان نمی‌بینم، او می‌گوید که آخر
کرمم می‌بینی که کریمم و وهّابم و صادق الوعدم، پس باید که پیش این
شخص این معلوم باشد، تابی هیچ توقف آنرا بریزد و تا مادام که در
ریختن آن تأخیری می‌کند هنوز پیش او معلوم نیست این معانی، لاجرم چون
از خود پرست معدۀ پر را که از آب پر باشد که اشتهاء آب خنک باشد
از آن هستی صد هزار حجاب در چشم و روی خود کشیده کی این سخن باو

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس