مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۹


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۹

 

 

کند در صوفیی و صفا، گفت خاه این صوفی نیست فصیح ‌الدین آمده است
گفتم هرچه خواهی گیر سخن راست می‌گویم، گفت بوّاب که تو کیستی گفتم این
مشکلست تا بیندیشم کون رنجی بود بعد ازان می‌گویم که پیش ازین روزگار
مردی بوده است بزرگ نام او آدم من از فرزندان اویم، گفتند او را
ما منقطع کنیم تا برود بگوییم از کدام خانقاه می‌آیی و لطم و درم بپرسیم
من خود پیشین آنرا اندیشیده که چه گویند و تفحص آن همه کرده گفت
درآ که بر تو حلالست این لقمه، یکی منم این بر من حرامست روز دوم آن
خرقه پوشیده بیش شیخ رفتم که این ساعت صوفیی نیکو هستم صوفیی اینست
از کجا در آمدی، گفتم از روزن از کجا خواستم در آمدن، گفتم شما بنظارۀ
سلطان بیرون نیامدید، گفت ما بخدمت مشاهدۀ سلطان شرع و
سلطان تحقق بودیم نرسیدیم بدان شیخ ابوالحسن خرقانی مرد بزرگ
و در عهد سلطان محمود رحمة‌ اللّه و او پادشاه بیدار بود و طالب
حکایت شیخ کردند بخدمت او بیامد بنیاز، شیخ او را التفاقی زیادت
نکرده، شاه گفت که آخر قول خداست که اُطیعوا اللّه و اطیعوا الرَّسول
و اولی الامر منکم
گفت ای پادشاه اسلامیه ما را چنان لذت اطیعو
اللّه فرو گرفت که خبر نداریم که در عالم رسول هست یا نی بمرتبۀ سیم
کجا رسیم، بگریست و دستش لرزان دست شیخ بگرفت و ببوسید، و
همچنین قول سلطان محمود هُمایی دید که می‌پرید، گفت بروید همه لشگر
باشد که روز شما باشد چپ و راست دویدند ایاس را ندید، گفت ایاس
من نرفت باشد که سایۀ همای برو افتد نظر کرد اسب ایاس را دید
و نالۀ شنید و زاری فرو آمد ته به بیند دید زیر اسب در آمده
سر برهنه کرده می‌زارد، گفت چه می‌کنی چرا نرفتی طلب سایۀ همای
گفت همای من توئی و سایۀ تست سایه جهت سایۀ تو طلبم تو را بگذارم

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس