مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۸


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۸

 

 

بر ایمان و آن قدر  زیادت آمدن سبب حرمان او کرد جهت آنک اگر برآن
وجه گویم چنان باشد که گویی هیچ نیست، ازین خوف و وعد و وعید
هر چه می‌خواهی کن و بر هر روشی که می‌خواهی می‌رو آخر جهت عُمر جهت شرع
را بلفظ ایمانی بر زبان و مؤمن رفتی و این دلیر کردن باشد و هلاک کردن
و خلاف قرآن گفتن، همان اشارت و آن اولیتر این جهت آنست که مردم
را در خواب کنی و مغفل کنی و از کار بیندازی که او خود چنان کاهل است
که در صفت نگنجد، این خود بشنود هرچه خواهی میکن و می دان تا آخر
عمر بیک کلمه چنان باشی که فرزند از مادر آمده،  آری اگر اینک ظاهراً
کافر رود و بحقیقت در ایمان بوده باشد تا سه ام کافر شد بزبان
اما از روی حقیقت او بحقیقت ایمانست او ثم ازداد واکفراً نباشد در
حقیقت و اگر نه این چگونه شرع باشد که سبب هلاک خلق باشد ایشانرا
این کردن جای صد هزار خوفست و در چاه افکندن، اگر درین راه که می‌
روی و مجاهده می‌کنی و شب و روز می‌کوشی صادقی چرا دیگری را راه نمی
‌نمایی و او را خواب خرگوش در می‌اندازی مگر درین راه مقلّدی و راست
نیست، بیا بگو این چگونه باشد چه جای آنک با او سخن گوید گبری هفتاد
ساله بر راه نظر آن مطلوب بر او افتد بمهر که در نظر او خوش هیچ آن
گبری نماند همه مسلمانی گردد، گفت من بگویم که ش ولی اوست این
بر من افتراست، من گفتم که هر که دشنام شمس‌الدین باو رسد بشرط آنک
آن دشنام باو رسد آنکس ولی باشد، این بیشتر نه جهت آنست که جدایی
خواهد بودن، الّا همین که روزی که ما بتفرج برون رویم ببازار ازان
زمان باشد گفتم شیخ را چه لازم آید و چه نقصان کند در صوفیی من
که مرا پیراهن نباشد، گفت ها بگو بگو گفتم هیچ از آداب صوفیان و تربیت
چیزی فرو گذاشتم اکنون با تن پیراهن ندارم در راه ببردند چه نقصان

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس