مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۵


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۵

 

 

آب و گل در عالم هست خواهم کردن و شما را ذریت او خواهم کردن در عالم آب و گل
ایشان گفتند که الهی ما درین عالم جمعیت با تو آسوده‌ایم می‌ترسیم که پراکنده
شویم و ازین دور مانیم، فرمود که شما این سخن را دانم که بوجه اعتراض و بی‌ادبی می‌
گویید الّا بمن پناه می‌گیرید و می‌ترسید که جمعیّت شما پراکنده شود، بدانید
که من قادر بر کمالم قدرت مرا نقصان نیست من شما را جمع گردانم و هم دران
لباس و حجاب شما را با هم دگر الف و جمعیت دهم، اکنون هیچ شکی نیست که
درین عالم مقصودی هست و مطلوبی و کسی هست که این سراپرده
جهت او برافراشته‌اند و این باقی تبع و بندۀ وی‌اند و از بهر ویست
این بنا نه، او از بهر این بناست چنانک یکی را مهمان عزیز باشد جهت او
وِثاق عمارت کند او باشد در مقام دیگر این بنا را جهت اندازد و این
مقصود را قاصدانند و هر قاصدی را بوی راه نباشد، مگر آن قاصد را
که او خود، هرگز قاصدی بخود بدو نرسد الّا چون مقصود خود را بآن
قاصد نمود و این قاصد عالم را زیرپای کرده و پس پشت انداخته و علم
را پس پشت کرده و عالمها را از آن لطیف‌تر بر هم زده مستعد و تشنۀ
آن، چون او خود را بر او عرضه کردن گرفت لاجرم از دست می‌دهد
این علم بمجاهده حاصل نشود، اگر کسی مجاهده آسمان کند جهت حصول این
علم مخذول‌تر و مخسوف‌تر شود، مگر فی‌عالم اللّه بندگی می‌کند و مجاهده
می کند، و قصد او حصول این غرض نی، اکنون اگر گویم آن مطلوب منم
و م از ما دور ماند زهی سعادت که او راست که یافت و بدو رسید
و عکس علی عکس اکنون وصیّت اینست روزی در پیش است که آنرا
روز تغابُن گویند که آه چه کردیم آن هیچ سودی ندارد اما تغابن
این ساعت سود دارد چنانک ع م گفت که آن مرد بیابد نقش روی او را
ضبط کن که وقت غم مطربۀ من شود، خواب که جمعیتی داشتیم عظیم و تو

 

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس