مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۳


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۳

 

 

لا یسعنی فیه ملک مقَّرب روح پاک اوست نبی مرسل جسم مطّهر اوست
چون این در نگنجد ورای این آن چه باشد که این را بگشاید جز این تبریزی
بچه، این مقام و حال مصطفی نیست دعوتست، اینجا چندین عدد را
برشمرد لی مع الله وقت این چگونه حال باشد، من خود می گویم حال او نیست
این کس که طالب است و دعوی طلب می کند که از هوا بیرون آید و ببوی روح
برسد هم صادق اند بعضی و بعضی مدّعی، بنگریم اگر میل بکارهای دنیا
بیشترست کاذب است و مدّعی این سخن اگرچه گرمست امّا نسبت
با آن گرمی که در من بود که خواستم که پیدا کنم بِیردِ و سرد آمد، اکنون
ماییم و شما همان انکار که قیامتست که درویش را و بندۀ خدا را این
حال هست که پیش او این ساعت و قیامت هر دو یکسیت، روزی ابایزید
تقوی بر سر منبر این می گفت آن مجلس که در وی سخن رود آن می خواهم
آن منبر چوبین نمی گویم زنی درحال برخاست و روی باز کرد پیش او گفت
بنشین ای عورت گفت ای شیخ ای مدّعی دیدی که این حال تو باری نبود
اگرچه سخن حقست امّا تو کیستی این سخن را، چون ازان تو نیست و مُعاملۀ
تو نیست، قیامت را صفت آن باشد که از هیبت و سیاست از مرد
تا زن فرق نتوان کردن بهم آمیخته باشند، ابایزید خاموش کرد
درین عالم جهت نظاره آمده بودم و هر سخنی می شنیدم بی سین و خا
و نون، کلامی بی ک و لام و میم و ازین جانب سخنها می شنیدم می گفتم
که ای سخن بی حرف اگر تو سخنی پس اینها چیست، گفت نزد من بازیچه
گفتم پس مرا ببازیچه فرستادی، گفت نی تو خواستی خواست تو که ترا
خانه باشد در آب و گِل و من ندانم و نه بینم، اکنون هر سخنی می شنیدم
و نظاره می کردم و مرتبۀ هر سخنی قال ع م لفقیة واحدُ
یمرُ بسکهٍ لا یدخل الشیطان اربعین یوماً لعالم نگفت فقیه گفت ان

 

مقالات شمس تبریزی


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس