مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۱


مقالات شمس تبریزی نسخه ۲۱۴۵ قونیه صفحه ۱۱۱

 

 

زن خود را فهم نکرده باشد و از غلامچه خود را نکرده باشد، زهی
صفات هیچ بر یکدیگر نمی تازد، این بمشورت آن، آن بمشورت این
انرا پیش می کند آن این را پیش می کند، وقتی آن صفت سابق می کند و وقتی
این را با عقدالشان می دارد، ازانک می گویی که از تاریکی سوال مرا جواب
نمی آید، تاریکی را بر در آن چه باشد آن هم کمین نفس است که عطار گفت
اگر صد سال ریاضت می کشی دایم ازین ریاضت آن روز و خلوت نمی خواهد
در پیش بدار در آن می نگر، این می خواهد که آن عقدها را مانع خود نکنی
آن چو مانع شد و سبب فراق روزی همین خواهد بود لیس الخبر کالمعاینه
آن معاینۀ توست، ایشانرا گفت نه از معامله غرض تا بتو عاید نشود آن
لیکن این بار سفر شود خطر هلاک باشد زیرا این بار بیشتر پرده افکند ترا
اگر مخیر کنند که صد دینار بر دست تو باشد بده یا بمن بقاضی رو تو آن
صد دینار خوشترت آید بمن دادن، الّا مرا این می باید مراد اینست،
گویی نه نمی باید چنین می گوید ما را مطلوبی و ازان آمدن ما را این امید بود
که یاری دهند ما را در تحصیل مطلوب که فلانست تا هیچ قابل تاویل
نبود او گوید که پسر فلان متابع تبریزی بچۀ شد، خاک خراسان
متابعت خاک تبریز کند، او دعوی صوفیء و صفا کند او را این قدر عقل
نباشد که خاک را اعتبار نباشد، اگر استنبولی را آن باشد که مکه ازین
عالمست و ایمان ازین عالم نیست، پس آنچ از ایمان باشد واجب باشد
بر مکی که متابعت او کند حبّ الوطن من الایمان آخر مُراد ع م چگونه
مکه باشد که مکه ازین عالم است و ایمان ازین عالم نیست، پس انچ از
ایمان باشد باید که هم ازین عالم نباشد ازان عالم باشد الاسلابدا
غریباً چون غریبست و از عالم دیگرست چگونه مکه را خواهد، انچ گویند
که شاید که مکه را خواسته باشد مرتبه است، اوّل مستی هواست و خلاص

مقالات شمس تبریزی

 


اشتراك گذاري:      فيسبوك -  تويتر -  لينكدين -  گوگل پلاس